سخنان اندیشه برانگیز
ما خواستاريم از زمره كساني باشيم كه مردم را به سوي راستي و نيكي و جهان را بسوي آباداني و پيشرفت رهنمون مي باشند (گاتاها هات 30 بند 9)
ما خواستاريم از زمره كساني باشيم كه مردم را به سوي راستي و نيكي و جهان را بسوي آباداني و پيشرفت رهنمون مي باشند (گاتاها هات 30 بند 9)

۲۹ بهمن
جشن بزرگ سپندارمذ
رو به تنها نگين زندگيم تبريك مي گم
اي غنچه ي زيباي شقايق گل نازم
معشوقه ي زيباي من اي معني سازم
دلدار من اي هستي من اي گل ريحان
هركس به كسي نازد و من هم به تو نازم
من مرده بدم تا كه تو از راه رسيدي
بي تو چه كنم در غم دوريت به چه سازم
تا روح بود در تن من اي گل خندان
نام تو به لب دارم و بي تو به چه نازم
مجنون شدم از عشق تو و حال ببايد
از عشق تو بر خود قفسي سخت بسازم
در آن شوم و عشق تو هر لحظه ببينم
از شور دو چندان تو چنگي بنوازم
نام تو بگويم چو ديوانه ي مدهوش
تا دوست بداند تو شدي معني رازم
فرياد كه فرياد دگر در تن خود نيست
عشق صنمم برد همه روي نيازم

فریاد
به تو ای آتش اهورا داده درود و ستایش باد
از آن زمان که هوشنگ شاه پیشدادی در ستیز با ماری سیاه که می تواند نشانه ای از تاریکی و نادانی باشد آتش را کشف نمود، بی گمان انسان به بزرگترین یافته جهان دست یافت و این خود شوندی برای پیشرفت و آسایش گردید. و از آنجا که ایرانیان سرآمد سودرسانی به دیگر مردمان بوده و هستند، گرامیداشت پیدایش آتش در پنجاه شبانه روز به نوروز خویشکاری این مردم گردیده است که در شامگاه روز مهر و بهمن ماه زرتشتی برابر دهم بهمن ماه خورشیدی رسمی، در جهت گستراندن مهر و دوستی و آرامش و صلح در میان تمامی اقوام ایرانی و دیگر ملتهای دنیا، آتشی را که نماد اشا و راستی و عشق اهورایی می یاشد را برفروزند و با شعله های آن هم نوا شوند که تا گردش جهان بر پا است و ماه بهمن برقرار، نیک اندیشی و خردورزی را از خود دور نکنند و تا روز مهر این ماه باشد بر پیمان خویش با دادار یکتا پایدار بمانند و آتش و آب و خاک و هوا را از آلودگی ها دور داشته و بدینسان زیست بوم خویش را برای زندگانی پاینده دارند. پس در این روز آرزو کنیم که اندیشه هایمان چون برف بهمن پاک و مهرمان روزبه روز افزونتر و آتش عشق اهورایی بر دلهایمان تابنده باشد.
جشن سده و پیدایش آتش خجسته باد
من بر اينان خون مي گريم

امروز اينان اند مظلومين غم زده
بياييد ظلم را از بن بر چينيم

كه فردا دامن ما و نواميس ما را خواهد گرفت
روي سخن من با جناب مشيري و فاضلي است:
هموطنان آزادي خواه من
سنگ آزادي بر سينه مفشاريد
ويا اگر سخن از آزادي مي گوييد
اينان محتاج ترند از ما
سخني بگوييد تا بدانيم كه شما در سنگر اين گرگ صفتهاي صهيونيست نيستيد
بيدار شويد
اينان انسان اند
به خاطر بشريت
ما هم مشتمان را بر دهان ظلم بكوبيم
شما نسل كشي واضح و بي دليل اينان را رها كرده ايد
و
بر محمد تهمت مي زنيد كه باز هم اگر درست باشد
دليل دارد
پس يا خموش باشيد
و يا
سخني بر اين دژخيمان خونين بگوييد

هموطنم اگر وبلاگ نويس هستيد از شما خواهش مي كنم از اين مطلب كپي گرفته و آن را در وبلاگ خود قرار دهيد
فارسی:
چند بیمار فلسطینی به دلیل محاصره نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی جان باختند؛ این محاصره در حالی در برابر دیدگان تمام مردم جهان انجام میشود که شورای امنیت سازمان ملل هیچ واکنشی به آن نشان نمیدهد.

امیدی نيست كه شورای امنیت دربرابر این جنایات رژیم صهیونیستی واکنش نشان دهد، پس آیا ما به خاطر سکوتمان مسئول نیستند؟ آیا احتمال تولید بمب هستهای از فعالیتها صلحآمیز هستهای ایران مهمتر است یا جنایاتی که اکنون در غزه صورت میگیرد؟
این محاصره لکه ننگی بر پیشانی بشریت است چرا که برای اولین بار جامعه جهانی به جایآنکه از مردم مظلوم فلسطین دفاع کند، آنها را تنبیه میکند! و جرم آنها این است که پدرشان سالها پیش در سرزمینی سکونت داشتند که صهیونیستها 80سال پیش تصمیم گرفتند در آن را به عنوان محل سکونت انتخاب کنند!
متاسفانه این محاصره همزمان با سکوت شرمآور کشورهای عربی همراه است؛ رژیم صهیونیستی همه رههای منتهی به نوار غزه را بستهاست.
بحران بشری در غزه حال وقوع است و این محاصره یک و نیم میلیون فلسطینی را زندانی کردهاست؛ بحران غزه برای بشریت "شرمآور" است.
جنایان رژیم صهیونیستی از 80سال پیش تاکنون تمام نشده است و بهنظر میرسد تا پایان عمر این رژیم نیز پایان نیابد؛
مطمئناً حیات این رژیم پایان مییابد و این پایان نزدیک است؛ آیا این جنایات آغازی بر پایان رژیم صهیونیستی نیست؟
English:
Gaza siege a black mark on forehead of humanity
Several ill Palestinians have died because of Zionist siege around gaza strip; while This siege is going on before the eyes of all the world people, the security council take no action.
There is no hope that security council would take action against such Zionist crimes, so aren't we responsible for being silence? Probability of producing nuclear weapon by iran is more important, or crimes that are committed in gaza?
It is a black mark on the forehead of humanity because for the first time, instead of supporting the oppressed Palestinian nation, the international community is punishing it; & their guilt is their father's habitancy numerious years ago in a land that Zionists 80years ago chose for residence!
unfortunately, this condition is going on along with shameful silence of arab countries. the zionist regime has blocked all the roads to the gaza strip.
Currently a humanitarian crisis is happening in gaza and the complete siege of this region has imprisoned 1.5 million Palestinians; Siege of the gaza strip is "a shame" for humanity
Crimes of the Zionist regime have not come to end since 1948 & it seems that it won't stop till end of this regime. Certainly zionist regime life will finish & it's close;
aren't thse crimes the beginning of the end?
سخنرانی سرنشین انجمن مویدان تهران در
نخستین نشست هم اندیشی دانش آموختگان انجمن موبدان
بی تردید بن پایه شخصیت هر فر د و درمجموع هر هازمان (جامعه )ای را خانواده تشکیل می دهد .بنابراین اصل ، هرچقدر درجامعه ای افراد دارای شخصیت مآگاه تر و آزاد اندیش تر ومحکم تربوده ، بدنبال خوشبخت کردن یکدیگر و گسترش اشویی باشند ، آن هازمان هماهنگ ترو همازورتر عمل خواهد کرد و با سرعت بیشتری به خوشنودی وخوشبختی جمعی دست خواهند یافت. بر پایه این اصل ،دین زرتشتی به امر ازدواج و تشکیل خانواده وکوشش به درک متقابل وپیشی جستن در نیک منشی ومهرورزی همسران تا کید وپافشاری کرده است وعشق همراه با پای بندی به عهد وپیمان را ارزش و عدم همکاری دردرک یکدیگر بین زن وشوهر را کاری بسیار ناشایست و طلاق ر ا مهر ودروج و ضد ارزش می داند . کیش زرتشتی چون انسان ها را بطور فطری صاحب منه( خرد) و دائنه ( وجدان) میداند ، تربیت فرزندانی دانا و آگاه و راست اندیش ونیک کردار و پارسا را درجای جای اوستا ستوده است .
ما ایرانیان برخلاف بسیاری ازملل که به جهان به دید دوجنسیتی نگاه میکنند و زن را woman و weman یا نسا ء و ضعیفه باوردارند و درفرهنگ خود HE&she وهذا و هذه خطاب می کند ، چون زن را همانند مردان دارای تخمه وفره ایزدی میدانیم و زاینده می شناسیم ،به بانوان می گوییم « زن » یعنی زاینده . وچون به وحدت وجود معتقدیم ، به زن ومرد هردو « او» خطاب می کنیم. پسر را پشت سر خانواده میدانیم و دختر را دوخت دهنده وپیوند دهنده خانواده ها . زن خود را همسر خطاب میکنیم یعنی کسی که سرش هم با ما یکی است واورا کد بانو ( همه کاره و مدیر خانه ) میدانیم و بانوان را « خانم » یعنی « خان من » صدا میزنیم . و از همه بالاتر براساس باور اوستایی ، چون زن « نمو پئیتی » یعنی نور خانه شناخته می شود ،زنان در ایران کهن ، نقش بسیار مهمی درصحنه زندگی خانوادگی و اجتماعی بازی می نموده اند. دانشمندان زنان ایران را نخستین کسانی میدانند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پی ببرند وآنهارا از کاشفین ومبتکرین امر کشاورزی میدانند . زن درهمیشه تاریخ درمزرعه ها بکار مشغول بوده و در ساخت انواع صنایع دستی دوش بدوش مردان به اقتصاد خانواده یاری رسان بوده است وبه مقام قضاوت و سرداری وپادشاهی می رسیدند . زنان زرتشتی در پاسداری از همه ازرش ها ی دینی وفرهنگی زرتشتی و نگهداری از همسر وپاسداری ازارزش ها ، نقش بسیار مهمی داشته و به یاری ومشورت شوهران خویش ، به فرزندان ، دانش وفرهنگ . کشاورزی و صنعت ، و راستی و پاکی و پارسا زیستن را می آموختند. به طوریکه همواره بیگانگان وحتی دشمنان نیز ، ایرانیان را صاحب روحیه ورزشکاری و اخلاق پهلوانی و پاسدار راستکویی وفرهنگ انسانی می شناختند و معرفی کرده اند .
بی تردید دردنیای امروز نیز گرامی بانوان زرتشتی در آموزش اشویی و پاسداری ازهمه ارزش های نیک انسانی وآموزش آنها به فرزندان چه پسر وچه دختر ، نقش بسیار مهم تری نسبت به آقایان بردوش دارند . چرا که در دنیای پرهیاهوی امروز که روز به روز به سوی مصرف گرایی بیشتر پیش میرود، خواه ناخواه مردان نمی توانند باانجام چند ساعت کار در شبانه روز، از عهده مخارج سنگین خانواده وخواسته های روز افزون آنها بر آیند وناگزیر بایستی بیش از نیمی از روز را خارج ازخانه به سربرند که درنتیجه شب خسته و کوفته به خانه برمیگردند و طبیعتا حال وحوصله وزمان سروکله زدن با فرزندان را کمتر پیدا می نمایند. ازاین رو اگر بانوان محترم نیز به تکلیف خویش واقف نبوده وعمل ننمایند ومحیط خانه را سرشار ازعشق ومهر نکنند و در امر آموزش وپرورش فرزندان ، وقت وحوصله به خرج ندهند وگامهای بلند برندارند، خسارت هایی جبران ناپذیر به بنیاد خانواده ودرتعقیب آن به اجتماع وارد خواهد شد.
وروز به روز از آموزش های اشوزرتشت وفرهنگ زرتشتی که اخلاق انسانی می آموزد وطالب احترام به عقیده دیگران و تربیت فرزندانی رشید و شجاع و خدمت گذار خلق و پاک نگهدارنده محیط زیست و دین ودار ودین یار میباشدودرصدد تربیت جوانانی است که مردم را بسوی راستی ونیکی وجهان را بسوی پیشرفت وآبادانی رهنمون باشند به دور میگرداند.
نخستین پایه ای که باید همه بانوان گرامی به آن توجه داشته باشد . اینست که فرزندان ما باید « مدیریت برخویش » را آموزش ببیند. وبرای رسیدن به این پایه از دانایی، باید به اندازه ای از دانش وآگاهی برسند که همواره درکنار خرد، وجدان خودرا بیدار نگاه دارند. اشوزرتشت برای رسیدن به این پایه ازتمدن ، راه کاملا عملی پیش پای گذارده است ،تا بتوانیم به فرزندانمان به دید یک انسان صاحب اندیشه بنگریم و « مثبت نگری » بیاموزیم و« هفت پایه عرفان زرتشتی » را که از اندیشه های سپنته من ساز آغاز و تا امرداد ادامه می یابد را به آنها بیاموزانیم تا بتوانند با پیروی ازاین آموزش های درست وکاملا علمی ومنطقی به انسانهایی هومن وسپنته من تبدیل گشته ، برای خود وجامعه مفیدترین وسازنده ترین باشند.
اکنون به چند مورد از « ارزش » هایی که تا چندی پیش بین نیاکان ما گرامی داشته می شد و متاسفانه امروز« ضد ارزش » تلقی می شودیا نسبت به آنها بی توجه شده ایم ، اشاره مینمایم که اندیشه و روان همه ما باشندگان دراین مجلس گرامی اعم از زن و مرد وکوچک وبزرگ را آزارمیدهد، که امیدوارم در این نخستین نشتست هم اندیشی انجمن موبدان با همکیشان گرامی به ویژه بانوان ارجمند، به بحث و گفتگو گذاشته شود و راه چاره ای اندیشمندانه وبخردانه وعملی برای تک تک آنها پیدا کنیم . تا چند سال پیش دربین زرتشتیان :
1. پاک نگهداشتن تن وروان ونیرومند نگاه داشتن این دو « ارزش » بود و.... حال جوانان ما شاید در منزل به پاک نگداشتن تن بیشترتوجه می نمایند.لباس بهتری می پوشند، و لی آلودگی مادی ومینوی جامعه و محیط زیست بیشتر شده و داشتن کارهای پشت میزنشینی و نداشتن وقت کافی برای ورزش و عدم توجه به بهداشت فردی و جمعی ، جوانانمان را بیشتر درمعرض بیماریهای عضوی ازقبیل کمردرد و ضعف عضلانی وغیره و بیماریهای روحی ازقبیل سرخوردگی رفتاری واسترس ها وفشارهای سخت روانی و اعتیاد و حتی عفونت هایی ویروسی ومیکربی و خدای ناکرده « ایدز و سرطان» قرارداده است . براستی علت چیست و چه باید کرد.؟
2. راستگویی وراستی جویی ودرجستجوی نام بودن ودوری ازننگ ، یکی ازمهمترین مشخصه زرتشتیان بوده و «ارزش » بود ه است ، ما را چه شده است که همرنگ جماعت شدن وبه دنبال پول ودلار بودن ،ازاین ارزش راستین کاسسته است و مارا از باقی ماندن درمواضع اصولی وانسانی خویش باز داشته است.
3. آموختن و سخن گفتن بزبان دری یک «ارزش » بود . چرا اکنون نیست .و آن احترامی که بین کوچک وبزرگترها بود ،بسیار کمرنگ شده است . چرا؟
4. پوشیدن لباس سنتی خودمان ، درآن شرائط سخت قدیم ، یک «ارزش » بود . چرا حال نیست . وحتی باوصفی که میتوانیم لباس وروسری سفیدو حتی رنگی بپوسیم ، بانوان ما عادت کرده اند که از پوشش هایی به رنگهای بسیار تیره وحتی سیاه استفاده نمایند. براستی چرا ؟ چه باید کرد
5. فرهنگ کار و همت داشتن ویاری رسانیدن به دیگران « ارزش » بود وزرتشتیان چه درکارهای اجتماعی وچه در ورزش همواره پیشقدم وسرآمد بودند .چرا امروزنه؟
امید است درنشست آینده به موارد های دیگری ازبن باپه های شناخت فرهنگ زرتشتی ، با هم اندیشی به رفع نواقص به پردازیم . ازهمه زرتشتیان به ویژه بانوان گرامی میخواهیم که به طور فردی واگرمیتوانند جمعی ، به این پنج پرسش پایه ای پاسخ داده تحویل خانم مرادپور نمایند. مهر افزون . راستی پیروز باد . باسپاس بی کران موبد دکتراردشیر خورشیدیان .
نخستین نشست هم اندیشی دانش اموختگان انجمن موبدان
تیرایزد وآذرماه 3746 دینی زرتشتی
07/ آذر/1387 خورشیدی . تهران سالن آتشکده
در نگاه معصوم و کودکانه این چشمان زیبا چه می بینی ؟

| راجه به تاثير دين زرتشتي در اسلام و قران مطلب نداري؟ حمله و كشتار ايرانيان و اواركي زرتشتيان درست دستور اسلامه كه حضرت علي ع هم در اون نقش داشته در نهج البلاغه خطبه 146 اين امر مشهود است منابع ديكر تاريخي هم هست ذوالقرنين و ياجوج ماجوج و اين ايات همكي هيج ربطي نداره و اينه خرافاته حالا ميخاد تو قران هم باشه خورشيد هم كه تو جشمه لجن غروب مي كنه(كاملا علميه شايدم زمان كوروش اينطور بوده) فكر مي كنم تو از اونايي هستي كه نفهميدن دين اسلام و زرتشتي كاملا ضد همدكرند نميدوني طرف كدومو بكيري كيج شدي برجم ما رو هم كه به كند كشيدن لازمه بدوني كه حرامزاده فحش اسلاميه و در نقل تاريخ نويسنده فقط شرح ميده و از خودش جيزي اضافه نميكنه واضحه كه اين نوشته شما از روي تعصب و كينه شتري نوشته شده و معلومه كه شما بسيار خام و جوان هستيد لازمه بدوني قضيه خليج خيلي وقته حل شده | |||||
درود بر شما هموطن عزیز
هموطنم از اینکه مسایلی را در رابطه با اسلام در اختیار برادرتان قراردادید تا تحقیق نماید سپاس گزارم . اما هموطن من اینکه دینی مشکل دارد یا ندارد را شما یا کسانی چون من نمی توانند تعیین کنند بلکه باید آنان که می دانند بگویند تا ما بیاندیشیم . هر کس نباید خود را اسلام شناسی متبحر بداند و نظری دهد و باعث تفرقه در بین مردم شود.
اما در مورد تاثیر دین زرتشت در اسلام :
دین اسلام از جایی تاثیر نگرفته است چرا که همه می دانیم ادیان از سوی یک خدا و برای راهنمایی آمده است پس اگر تشابهی در ادیان وجود دارد بر این دلیل است که از یک مبدا آمده اند نه آنکه تاثیر پذیرفته باشند.
سوال من از شما دوست عزیز آن است که آیا تا به حال با دیدی خردمندانه و بدون نگاه ویران شده کتب آسمانی را خوانده اید؟
همه از نیکی می گویند و سعی بر اندرز دارند تا که فساد بر جامعه مستولی نشود انجیل٬ تورات٬ اوستا و یا قرآن همه سعی بر هدایت انسان دارند نه بر گمراهی آن.البته در تورات ٬ انجیل ٬ اوستا تحاریفی بر اثر زمان بوجود آمده است که در صورت نیاز برای شما توضیح خواهم داد.
اینکه شما فردی کم دانش همچون من را به چالش بکشانید و یا او را برگردانید کار شگرفی نکرده اید زیرا که علمم کامل نیست و ممکن است براحتی به هر سویی کشانده شوم . من میدانم که شما از چه کسانی تاثیر گرفته اید!
۱- بهرام مشیری : که خود را دوست دار ملت می داند اما فقط برای مقام تلاش می کند( که باز هم در صورت نیاز توضیح می دهم و ضعفهایش را بیان می دارم)
۲- رضا فاضلی : فردی پیر چهره که غبار تجره بر آن نشته اما گویا این غبار به جای آن که راهنمای او شود وی را به گمراهی کشانده است. او حتی ادب ندارد چه برسد که بخواهد در مورد چیزی سخن بگوید و نظر دهد. حتی مدرکی در مورد اسلام شناسی ندارد اما چنان خود را عالم می داند که هر شنوده ای خنده اش می گیرد ( در صورت نیاز سخنرانی های وی را همراه با انتقادهایی بر او قرار خواهم داد)
۳- علی دشتی : که شاید همه ی اینها را وی به این کودکان نوپا آموخته است جالب ان است که بدانید علی دشتی آنچنان تند رفته است که خود را عربی دانی فصیح مدانسته و بر اعراب قرآن ایراد گرفته است(که این نیز جای بحث دارد)
۴- مسعود انصاری : که چند مدرک دکترا دارد اما هیچ کدام رابطه ای با اسلام ویا تاریخ ندارد و تمام سخنانش از سه و یا چهار نویسنده کپی برداری شده است که علی دشتی نیز جزیی از آنان است.
۵- احمد کسروی : که این فرد نیز قرآن قبول دارد اما درصدد تشکیل مذهبی واحد است و به دنبال متحد کردن مسلمانان است. اما این فرد نیز راه را گم کرده است .
در مورد اینانی که دبنال انقلابند مانند خاندان پهلوی و یا هخا و بهرام مشیری اینان بسیار مردم ایران نادان فرض نموده اند زیرا
۱- چرا این خاندان پهلوی ثروتی را که دزیده بودند برنگرداندند و به خاطر سیلاب که از خون جوانان به راه انداختند حتی زبانی هم عذر خواهی نکردند؟ من به عنوان یک ایرانی به هیچ وجه تن به بندگی این ننگ نخواهم داد که اشرف پهلوی ویا فرح که هر دو زمام آلت شهوانی خود را ازدست داده بودند بر من سروری کنند. اشرف در بستر پادشاه مصر و برادر فوزیه همسر اول شاه می خوابید و فرح نیز به محض مریضی شوهرش دست به فاحشه گرایی زد.
۲- بهرام مشیری و امثال وی نمی دانند که اگر به دنبال انقلاب اند باید خون بدهند؟ باید باز دوباره جوانانی بی گناه به خاک و خون کشیده شوند که وی به دنبال منصب است؟ آیا مردم را دسته ای از احشام فرض نموده اند؟
۳- اگر این حکومت مشکل دارد باید هرس شود نه انکه از بن برچیده شود.
و اما در مورد حمله اعراب به ایران :
باید بگویم این حمله در زمان عمر و به دستور وی صورت گرفت و این ربطی به علی ندارد علی در آن هنگام که عمر خلافت می کرد همچون مردمان عادی چاه می کند و کشاورزی می نمود. دیگر اینکه عمر با علی دشمن بود نه تنها به سخنان علی گوش نمی داد بلکه از وی متنفر بود. اگز از علی تاثیر می گرفت باید از دیگر خطبه ها و سخنرانی های وی تاثیر می پذیرفت. ویا نباید همسر و فرزند علی را با میخ در به دیوار بدوزد. در زمان خلافت عمر سپاهی و یا حتی فرماندهی گروهانی به دست علی نبوده است که دستور کشتن ایرانیان را بدهد و اگر می داد برای فرزندش از ایرانیان همسر نمی گرفت.آری حمله به ایران به خاطر ثروت ایرانیان و نابودی تمدن ایرانیان و از سر حسادت عمر به یزدگردیان بود( مانند حمله اسکندر به ایران) و نیز لکه ی ننگی بود مانند دیگر لکه ها که عمر به دامان اسلام نشاند. ( باز هم هموطنم٬ من باید مطالعه کنم پس اگر در سخنانم اشکالی هست دلیل بر مشکل داشتن علی نیست بلکه دلیل بر بی دانشی من است)
در مورد یاجوج ماجوج :
اول باید بگویم اگر قرار باشد که هر چه را که ما مردم عادی نمی توانیم درک کنیم خرافه بدانیم و مهر رد بر آن بکوبیم سر به گمراهی خواهیم گذاشت
دوم اینکه برادر من ذوالقرنین کوروش کبیر است و یاجوج و ماجوج نیز قومی هستند نه افراد خاصی . یاجوج و ماجوج قومی خونخوار بودند که به فرمان کوروش روزی بر سر راهشان سدی بنا نهاده شد اما اینکه منظور از سد آهنی در قرآن کریم چیست گذر زمان و یا تحقیقات آن را پاسخ خواهند داد( بیایید بیاندیشیم در این مورد نیز من تحقیق بیشتر خواهم کرد)
در مورد ضدیت اسلام و زرتشت :
این دو دین نه تنها با یکدیگر ضدیت ندارند بلکه تشابهات بسیار در آن ها یافت می شود .(که اکنون فرصت بیان آن را ندارم )
در مورد فحش حرامزاده :
باید بگویم که خیر این فحش در دگیر از ادیان نیز بوده است ( برای دانستن بیشتر به فرهنگ لغت پارسی مراجعه نمایید تا واژه اصیل پارسی آن را مشاهده نمایید)
در مورد تارخ نویسان:
باید بگویم کسان زیادی بوده اند که تاریخ را با قرض نوشته اند و نه تنها آن را به چیزی اضافه کرده اند بلکه آن را در بعضی موارد تغییر هم داده اند . نمونه ی بارز آن هردوت است که منبع بسیار از تاریخ نویسان است.
در مورد قضیه خلیج:
منظورتان را نفهمیدم اما اگر خلیج پارسی است باید بگویم که همیشه پارس است.
در مورد عوارض انقلاب هم در مباحث بعدی توضیح خواهم داد.
کوروش بیا که با تو امید آید شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود آدم به طواف تخت جمشید آید

درود به تمامی خوانندگان وبلاگ آشو سوشیانس
در این پست مقاله ای شور انگیز و انتقادی در مورد عشق را که خودم در چند هفته ی گذشته نوشته ام را برای شما خواننده ی عزیز می گذارم امیدوارم با خواندن این مقاله دیدگاه همه در مورد عشق عوض شود .
دانلود این مطلب به صورت pdf به زودی در اختیار شما خواننده ی گرامی قرار خواهد گرفت
لطفا برای دیدن این مطلب بر روی ادامه جستار کلیک نمایید
با تشکر
سوشیانس

ارد اول(اشک سیزدهم) یکی از شاهان نامی سلسله اشکانی است. او یکی از بزرگترین جنگ پردازان صلح طلب تاریخ به شمار می اید. در تاریخ از مهربانی ها و بخشنده گی او بسیار یاد شده است
برادر او مهرداد ( نامی است بسیار زیبا به معنی بخشیده شده از سوی خورشید ) بعد از نا امیدی از حاکم سوریه باز از پای ننشست، و بر ضد برادر اقداماتی کرد، ولیکن بزودی دربابل گرفتار و کشته شد.
جنگ اول ایران با روم در زمان اُرُد روی داد و به غلبه ایران خاتمه یافت. توضیح آنکه کراسوس یکی از روسای سهگانه (دونفر دیگر یولیوس سزار و پومپه بودند) مملکت وسیع روم، حکمران سوریه و متصرفات روم در آسیای پیشین شد. این شخص که تسخیر ایران و هند را جدا جزو نقشه خود قرار داده بود، با این مقصود در دفعه اولی با لژیونهای رومی به بین النهرین تاخت و پیشرفتی یافته بعد به شام برگشت در این حال اَرْتاوارْدِس پادشاه ارمنستان او را ملاقات نموده وعده داد که شانزدههزار سوار و سیهزار پیاده به او بدهد و نیز به کراسوس گفت که اگر درارمنستان با ایران جنگ نماید، سواره نظام ایران نخواهد توانست عملیاتی کند و پیاده نظام روم که به کوهستان عادت کرده، بهرهمندی تام خواهد یافت. ولیکن کراسوس که بینالنهرین را به واسطه سفر قبل بهتر می شناخت ترجیح داد که از این راه به ایران حمله کند در این موقع اُرُد سفیری پیش کراسوس فرستاد که این پیغام را برساند:
اگر مردم روم می خواستند با من جنگ کنند من جنگ می کردم و از بدترین عواقب آن بیمی نداشتم ولیکن اگر چنانچه فهمیده ام شما برای منافع شخصی به خاک ایران دست اندازی می کنید و برای جلوگیری از این کار شما حاضرم به سفیران شما رحم کرده، و اسرای رومی را پس بدهیم.
کراسوس به سفیر گفت: جواب پادشاه شما را در سلوکیه خواهم داد. سفیر خندیده و جواب داد: اگر از کف دست من مویی بروید شما هم سلوکیه را خواهید دید.
پس از آن کراسوس با سپاهی جرار که مرکب از لژیونهای ورزیده و عده نفراتشان جمعا به چهل و دو هزار بالغ بود عازم بینالنهرین گردید، اما اُرُد با پیاده نظام خود با نهایت سرعت داخل ارمنستان شده این مملکت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به کمک کراسوس بفرستد. بعد از انجام این کاررستم سورن پهلو معروف به سورنا را که یکی از سردارن رشید و قابل بود، با تمام سواره نظام پارتی به جنگ کراسوس فرستاد، اما کراسوس که در ابتدا می خواست متابعت ساحل فرات را کرده، در مقابل سلوکیه جنگ کند به اغوای یکی از مشایخ عرب که از متحدین اُرُد بود نقشه خود را تغییر داده وارد جلگههای بینالنهرین گردید و تا نزدیکی حران (در بینالنهرین در میان اِدِسْ (اورفا) و راسالعین واقع بود و از زمان قدیم مرکز صائبین محسوب می شد. این شهر در عهد قدیم به واسطه موقع تجارتی و فضلا و دانشمندان بسیار که به وجود آورده بود اهمیت زیاد داشت. اکنون قریه ای بیش نیست) پیش رفت.
در اینجا نا گهان قشون سورنا پیدا شد و سردار ایرانی حیلهای به کار برد. توضیح آنکه برای اغفال رومیها قسمتی از سواره نظام ایران را از حیث عده کم و از جهت اسلحه ناتوان جلو نگه داشت و سایرین را پنهان کرد و کراسوس که وضع را چنین دید پنداشت که فتح خیلی آسان است و قبل از اینکه به قشون خود برای رفع خستگی و عطش فرصت دهد جنگ را شروع کرد.
لژیونهای رومی به طرف دشمن حرکت کردند که اول زوبینهای خود را به کار برده، بعد با شمشیر جنگ تن به تن نمایند. صفوف مزبوره مرکب بود از سربازان ورزیده که تنگ به هم چسبیده بودند، همین که صفوف رومی به حرکت در آمد، صدای طبل از سپاه ایران برآمد و سوارههای ایرانی که پنهان شده بودند از هر طرف جمع شده و لباس رویی را کنده، شروع به جنگ نمودند. تیرهای رومی به سواره نظام ایران کارگر نبود زیرا پارتیها از جهت مهارتی که در تیر اندازی داشتند از دور جنگ می کردند، بعد که پیاده نظام رومی نزدیک شد، سواره نظام پارتی اسلوب جنگ و گریز (جنگ پارتیزانی) را به کار برد، یعنی قدری جنگ کرده و بعد از هر طرف فرار نموده، قیقاج تیر انداخت تا آنکه رومیها را به جاهای بی آب و علف کشانید. پس از آن به هر طرف بر گشته، حمله به لژیونهای رومی کرد و تلفات زیاد به آنها وارد نمود.
در این احوال فابیوس پسر کراسوس که زیر دست بزرگترین سردار روم یولیوس سزار در مملکت گل (فرانسه امروزی) فنون جنگی را آموخته بود با هزار و چهار صد نفر سرباز سر رسید و به کمک کراسوس شتافت، ولی سواره نظام گل با وجود رشادت غریبی که ابراز کرد نتوانست از عهده سواران پارتی بر آید، آنها از پیش روی فابیوس باز فرار کرده و بعد برگشته از هر طرف به او تاختند و در حینی که کراسوس می خواست فرمان حمله به قشون خود بده ناگاه دید که سر پسرش بر سر نیزه در میان پارتیها بلند است.
سواران پارتی همین که سر را دیدند بر جرات و جلادتشان افزود و عرصه را چنان بر رومیها تنگ کردند که اوکتاویوس یکی از صاحب منصبان ارکان حرب و قیصر زمان بعد در روم تصمیم به عقب نشینی گرفت. قشون رومی می خواست به کوهستان رود تا از حملات سواره نظام ایران در امان باشند، ولیکن به واسطه اشتباه بلدی که قشون را هدایت می کرد، این مقصود حاصل نشد، زیرا محلی که قشون رومی اشغال کرد مانع از عملیات سواره نظام ایران نبود پس از آن سورنا تکلیف متارکه به کراسوس نمود و او را متقاعد کرد که به طرف رودخانه رفته متارکه را امضا نماید. کراسوس مطمئن شده، تنها با سورنا به طرف رودخانه عازم شد.
پس از حرکت کراسوس صاحب منصبان نگران شدند که مبادا نسبت به او خیانتی شود و دنبال او رفتند. به این دلیل جنگی میان سواران پارتی و رومی در گرفت و کراسوس کشته شد. همین که سپاه رومی خبر کشته شدن او را شنیدند سخت متوحش شدند و به استثنای دو هزار نفر که موفق به فرار شدند، باقی اسیر پارتیها شدند یا به دست اعراب افتادند.
تلفات قشون کراسوس در این جنگ را بیست هزار نفر نوشتند. عده ای اسرایی که پارتیها گرفتند و به مرو فرستادند نیز قریب بیست هزار نفر قلمداد شده است.
سر کراسوس را برای اُرُد وقتی در ارمنستان بود برده، به پای او انداختند. در این موقع نمایشی که از تصنیفات اوربید مصنف مشهور یونانی به مناسبت عروسی پاکُرُ پسر اُرُد با دختر پادشاه ارمنستان در دربار میدادند و یکی از بازیگرهای یونانی سر را بلند کرد و شعری از اوریپید به مناسبت احوال بخواند.
سورنا چنانکه از نوشتههای مورخین رومی استنباط می شود اثر غریبی در رومیها گذارده و جالب توجه مخصوص شده بود. این سردار ده هزار نفر سوار از املاک و علاقجات خود برای این جنگ تجهیز کرده، به دشت نبرد برد.
بعد از فتح حران، اُرُد عزم تسخیر سوریه را کرده، با کاسْیوس که باقی مانده قشون رومی را به آن مملکت فرستاده بود جنگ نمود. اینجا رومیها به اسلوب پارتیها عمل کرده قشون ایران را به کمینگاهی کشانده و شکست دادند.

پس ازآن متارکه ممتدی بین ایران و روم وقوع یافت اما باز اُرُد پس از مدتی پاکُر را با سپاهیان زیاد و لابی نیوس سردار رومی که در خدمت شاه ایران بود برای تسخیر سوریه فرستاد در ابتدا او موفق شد ولیکن بعد از آمدن وینتیدیوس یاسوس به سوریه بهرهمندی با رومیها گردید. توضیح آنکه پاکُر در این جنگ کشته شد و اُرُد از تسخیر سوریه منصرف شد و بعد به واسطه فوت پسرش از سلطنت بیزار شده آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد.سپهبد سورنا (رستم سورن پهلو) يكي از سرداران سپاه ايران در زمان اشکانیان است كه سپاه ايران را در نخستين جنگ با رومیان فرماندهي كرد و روميان را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار به سختی شکست داد.ضمن اين جنگ، کراسوس، همچنين پسرش و بيشتر سربازانش نابود شدند كه اين، بزرگترين شكست رومي ها (غرب) از ايرانيان در طول تاريخ بوده است.
شاید یکی از مهمترین اهداف ساخت تخت جمشید ایجاد حس و وحدت و همدلی درمیان اقوام و ملل مختلف امپراتوری هخامنشی باشد و این نکته با بررسی ساخت تخت جمشید بیشتر نمایان می شود . در ساخت این مجموعه تمام اقوام و ملل این امپراتوری چه ایرانی و غیر ایرانی بسیج شده اند و حاصل کار گروهی تعداد بیمشاری از دانشمندان ، منمان ، ریاضی دانان ، فیزیکدانان، هنرمندان ، مهندسان، محاسبان ، آزمایشگران چوب ، بنایان ، کارگران ، بافندگان ، دوزندگان ، متخصصان حمل و نقل ......بوده است . چنانچه داریوش هخامنشی خود در کتیبه ای که از پی بنای کاخ آپادانا در شوش بدست آمده است اظهار می دارد که کندن و پرکردن و خشت های قالبی کار مردی از بابل بود ، تیرهای سدر (سرو) از کوهستانی به نام لبنان آورده شده مردم آشور آن ها را تا بابل آوردند و مردمی از اهالی کاریه و ایونیه آن را از بابل به شوش آوردند الوار درخت ( یا کاها ) از قندهار و کرمان آورده شده , زراز سارد و بلخ آمده است . لاجورد گرانبها و عقیق از سرزمین سغد و سنگهای گر انبهای فیروزه از خراسان فراهم شده است . نقره و آبنوس از مصر آمد زیور های دیوارها از ایونیه است . عاج از حبشه ، هند و آراخوزیه آورده شد . سنگ ستون ها از ناحیه ای بنام آبیراد در عیلام بود . سنگبران و پیکر تراشان ساردی و ایرانی بودند ،آنان که آجر پخته ساختند بابلی بودند . درودگران ساردی و مصری بودند ، آنان که زرگری کردند مادی و مصری بودند ، آنان که دیوارها را آراستند مادی و مصری بودند .
بنابراین مشاهده می شود که این بنا حاصل همکاری و همیاری ملل مختلف بوده و هر هیئت نمایندگی با ورود به این مجموعه نمادها و نشانه هایی از سرزمین خود می بیند و احساس وحدت و همدلی بیشتر به وی دست می دهد .
۲) تناسبات و اندازه ها در این مجموعه :
آقای کامران افشار نادری و خانم دکتر پاملاکریمی در مقاله ای تحت عنوان تناسبات و اندازه ها در تالار صدستون تخت جمشید نکاتی جالب را عنوان می کنند که ما به خلاصه ای از آن ها اشاره می کنیم .
ایشان در این مقاله عنوان می کنند که آقای مایکل داف نکاتی در مورد تناسبات و اندازه ها در تالار صدستون عنوان کرد و نهایتا به وجود واحدهای اندازه گیری کم و بیش در این مجموعه و وجود علائم حکاکی شده بر روی سنگها برای مشخص کردن محور ستون ها و میانه دیوارها که ظاهرا برای ریسمان کشی طرح پلان به کار رفته پی برده است .
بنابراین ایشان به بحث شمایل شناسی و تعبیر نقوش تخت جمشید و رابطه آن ها با اسطوره ها و مفاهیم مذهبی ما قبل تاریخ ایران علاقمند شده اند و همزمان با کشف برخی از روابط و ضرایب مشخص عددی اندازه های مختلف ساختمان، به دنبال روابط احتمالی ضرایب عددی به کار رفته و مفاهیم مقدس قدیمی می گشتند . در نقش برجسته یکی از درگاههای معروف تالارصدستون 5 ردیف ده تایی از سربازان را مشاهده می کنیم که تخت پادشاه بالای سر آن ها قرار گرفته بود . به نظر ایشان تکرار عدد 10 در نقش برجسته به تعداد ستون های این تالار که صدتا است ارتباط دارد . مقایسه ابعاد عمودی و افقی نشان دهندة وجود روابطی معین بین ارتفاع ستون ها و سردرها و حتی اجزاء این ها با اندازه های موجود در پلان است . هخامنشیان گذشته از استفاده از واحدهای مشخص اندازه گیری در پلان پایه ستون و دیوارها را مانند یک مدول ثابت مبنای طراحی قرار داده اند . تعداد دفعاتی که یک مدول در پلان یا در ستون و سرستون تکرار می شده است بنا مفاهیم مقدس قدیمی و نقوش حجاری شده در بنا رابطه ای مشخص دارد . گذشته از تناسبات عددی و روابط متر یک حتی روابط هندسی نیز در طراحی اجزاء ساختمان به کار رفته است .
تالار صد ستون در منتهی الیه ضلع شرقی تخت جمشید است . وجه تشبیه آن به دلیل 100 ستون است و تاریخ برپایی آن 450 تا 470 ق .م است که توسط خشایار شاه ساخت آن , آغاز گردید و به منظور نمایش خزائن سلطنتی به کار رفته است . این تالار پنجره ای به بیرون ندارد .
مایکل راف درمقاله ای تحت عنوان اندازه شناسی پرسپولیس در مورد نشانه های اندازه گیری در کاخ های داریوش و خشایار شاه به نکات مهمی اشاره می کند . علائم مستطیل شکل در راستای لبه دیوارها ، علائم T شکل در محور دیوراها و دایره ها در امتداد مرکز ستون ها قرار گرفته است . راف بر اساس فاصله بین نشانه ها نوعی سیستم اندازه گذاری را پیشنهاد می کند که به این شرح زیر است : ذرع 21/5 تا2/52 سانتی متر ، پا 7/34 تا 8/34 سانتی متر کف دست 7/8 سانتی متر و انگشت 2/2 سانتی متر .
ولی در تالار صد ستون این نشانه ها یافت نمی شود ولی به دلیل وجود ضرایب عددی مشخص در فواصل بین لبه ها و محو های دیوارها و نیز در مرکز ستون ها وجود قواعد مشخص اندازه گیری قطعی است .
فاصلة بین ستون در تالار cm625 است که معادل 18 پا است . از طرفی می دانیم که 18 عددی مهم بوده است و پایه های این ستون ها 36 ( 18*2) شیار داشتند .
ارتفاع پایه ستون ها و پاشنه های دیوارها و سردرها cm96 است بنا به گفته کرفتر یکی از واحدهای اندازه گیری بزرگترهخامنشی به نال ال شاهی معادل 96 سانتی متر بوده است . مطالعات نشان می دهد این مقدار یکی از مدول های اندازه گیری ساختمان بوده است . در این معماری قطر ستون در پایه مبنای طراحی بوده ا ست . در هر حال طول بنا 96 متر یا دقیقا 100 واحد است .
حالا به کارگیری ضریب 100 نمی تواند تصادفی باشد . در یکی از درگاههای ورودی ضلع شمالی که مشرف به ایوان است شاه را می بینیم که بر تخت نشسته و 5 نفر ملازم وی در مقابل و پشت سر او هستند . زیر پای شاه 5 ردیف 10 تایی از سربازان مادی و پارسی دیده می شوند . عرض دیواره جبهة شرقی و غربی و شمالی معادل ده واحد (ال شاهی ) است . فاصله بین لبه دوپایه 6/9 متر است که برابر 5 واحد است . ( قطر پایه ستون 5/1 برابر واحد است ) اعداد 100،10،5 در ادیان باستان از اهمیت ویژه ای برخورداربوده اند . روز 10 بهمن ماه روز جشن آتش است که از آئین های مهم بوده است . بهرام طبق روایت 10 تجسم یا یا صورت دارد و ضحاک 100 اسب برای آناهیتا قربانی کره است . در نبرد بین تشتیر و ایوش اهورامزدا خود را برای تشتیر قربانی می کند تا نیروی ده اسب ، ده شتر ، ده گاونر ، ده کوه و ده رود (جمعا 50 ) در تشتیردمیده شود.
از طرفی دیگر دکتر علیرضا شاپور شهبازی استاد دانشگاه ومتخصص هخامنشی عنوان می کند که سپاه امپراتوری هخامنشی دارای 100افسر بود و 100 ستون در این تالار نماد 100 افسر امپراتوری هخامنشی است .
در این قسمت به مطالبی از مقاله جا نمایه معماری هخامنش و یونانی نوشته پروفسور دانجلیس استاد فقید دانشگاههای ایتالیا اشاره می کنیم :
معماری هخامنشی شکوفایی نوین است که ویژگی های عمده آن ملبس شدن به عظمت و جلال و شکوه بی سابقه ا ی است که فقط کلماتی از نوع افسانه ای و حیرت انگیز می تواند بیان گر کیفیت واقعی آن باشد . نگرش اجمالی ما در این مبحث باید از تحلیل و تفسیر شکل ستون های هخامنشی آغاز گردد . در درجة اول مجدوب شکل های متفاوت آن ها می شویم و از این موضوع شگفت زده می گردیم . نوع ستون های درون و بیرون آپادانا باهم متفاوتند ولی آن چه که بیش از همه ما را به شگفتی وا می دارد رعنایی ستون هاست که در تمدن های مدیترانه ای ، مصری و هلنی کاملا بی سابقه و ناشناخته بوده است . شیارهای کاملا به هم فشرده این ستون ها ارتفاع آن ها را نمایان تر می سازد و پایه های بسیار بلند و سرستون های چند طبقه منقش به نقوش حیوانات خیالی ، به این ارتفاع ارزش و اعتبار بیشتر می دهند .این ستون ها تناسب های فضاهای داخلی که را که سابقا در زمان کوروش کبیر در کاخ پاسارگارد وجود داشتند تثبیت می نمایند . حالات و اثرات عجیب و شگفت انگیز قسمت های درونی تخت جمشید دقیقا به لطف اوج گیری کاملا تهیج شده و همخوانی ابتکاری و کاملا بی سابقه این ستون ها تحقق یافته است . این اوج گیری بی همتا را من به عنوان تیپیک ترین عنصر بناهای هخامنشی ارزیابی می کنم .من بر این باورم که بتوان گفت این تناسبات هخامنشی تا آن زمان کاملا بی سابقه و اشاعه نیافته بوده اند و از سویی دیگر به مثابه جسورانه ترین و مصنوعی ترین بیان معماری سه جنبه ای عصر کهن ظاهر می شوند . این تناسب ها هم با ابعاد بزرگ اتاقهایی که نقشه مربع ممزوج می گردند و هم با فنون جسورانه پوشش سقف ها . در این فنون فاصله بین محور ستون ها به 10 متر می رسد .
هم چنین می توان گفت که در تمام جهان برای اولین بار جسارت معماری از حدخود فراتر می رود و تالار های ستون داری بوجود می آید که ستون های آن کاملا نازک هستند تا حدی که فنون ساختمان سازی مصری را به کنار می گذارد و از آن پیشی می گیرد .
دلیل استفاده از سرستون ها کاهش فاصله های بسیار زیاد بین محور ستون ها است . این نوع معماری با زمین سرجنگ دارد و با شدت می خواهد که ریشه از زمین بر کند و سر بر افلاک ساید . بناهای ناشی از این معماری می خواهند با پیچیده کردن نقش ها و مخصوصا با ستایش ستون ها تا سرحد امکان سر بر آسمان کشند.
می توان تصدیق کرد که هنر هخامنشی آغازگر انواع بیان معماری است که بعدها درگیر جریان جستجوی نوعی عمود گرایانه روینده و فشرده می شود تا جایی که در این زمینه معماری چوبی خاوردور دین فراوانی به این تجربه های ایران دارد . حتی باید متذکر شد که یادمان های گوتیک مغرب زمین لااقل آن چه که به جانمایه و الهامات معماری مربوط می شود و به این معماری نزدیک است . عروج هخامنشی به سوی اوج ، ارتباطی کاملا منطقی با سایر رفتارها و قانونمندیهای معماری داشته و با آن ممزوج است . همةاین ها گواه بر عروج اندیشه های فوق انسانی و ملکوتی هنری منسجم ، آزاد ، تابناک و با شکوه است که باید دربارة ترکیب اصلی و بنیادی آن به داوری پرداخت و نه این که دربارة نوع اقتباس هایی که از خارج کرده است . درواقع ، این هنر در بناهایی متجلی می شود که برای برگزاری آیین ها و مراسم تشریفاتی درباری ساخته شده بودند و لذا جانمایه و عصاره و روح تعلم و ترتیب و مقررات شاهنشاهی را مافوق عارضه های افسانی منعکس می نمایند .
این هنر تمام رویاهای سترگ و با هیبت را و تمام چیزهایی را که دیده می شوند و یا به خیال می آیند ، تحقق می بخشد . همه چیز در قالب یک نظم هندسی ، نمایندگان سرد و گمنام ولایات و نیز جوامع فرمانبردار را در بر گرفته است ، نمایندگانی که هنوز هم شاهد حرکت دسته جمعی آرام و موقر و سلسله مراتبی و تحت سلطه شاهنشاهی متعالی آن ها هستیم . ولی هنوز هم بر این باوریم که پرواز اهورامزدا خدای آسمان شاهان هخامنش را نقش برجسته های ورودی تریپولین ، که خشایار شاه در پی پدر تاجدار خود داریوش روان است ، هویدا و الهام بخش می باشد . آیین یکتاپرستی و آسمانی و ملکوتی شاهان هخامنشی خود گواهی بارز بر سطح عالی اخلاقیات هخامنشیان است و زبان معماری آن ها جانمایه وجوهر آشکاری را بروز می دهد که از این اخلاقیات اشباع شده است . خود یونانی هاعلیرغم این که مردم پارس را بربر می دانستند از بسیاری از مفاهیم فلسفی و مذهبی همین مردم متاثر بودند .
معماری هخامنشی مبتنی بر تکرار یافته های مربعی شکلی است که سابقه ای بسیار کهن دارد . این یافته ها کلا بنابر مقتضیاتی که شکل های ساده قائم الزاویه می شوند و با برافراشته شدن و سر بسوی آسمان کشیدن حقیقتا و بخصوص در بعد سوم (بعد عمودی ) تجربه الهامات نوین می گردند . به نظر می رسد که حتی در این مورد این معماری ها ویژگی هایی را بروز می دهند که با ویژگی های بناهای همان عصر کاملا متفاوت و از آن ها دور هستند . بناهای یونانی بلافاصله بدون هیچ واسطه ای از سطح زمین می رویند و بیشتر با زمین و چشم اندازه های آن در ارتباط هستند و کمتر سر به سوی آسمان می کشند . جاگیری عناصر و فضاهای آن ها از نقشه های منظم و مبتنی بر قواعد محکم نشات نمی گیرد در حالی که بر عکس ، مسیرها ، پرسپکتیوها و تخیلات بی ثبات انسان همه و همه مفسر ذات آزاد این بناها هستند .
آقای دکتر محمد یوسف کیانی در کتاب سبک شناسی معماری ایرانی نکاتی را در مورد معماری پارسی بیان می کند که به طور مختصر در قسمت جانوران خیالی به آن اشاره شد که به شرح زیر است :
یکی از ویژگی های ایرانیان کهن و هنرمندان آن ها باور به تقلید درست بوده که آن را بهتر از نو آوری بد می دانستند . تقلید یا برداشتی که منطق داشته باشد و با شرایط زندگی سازگار باشد . آریایی ها چون مردمی کشاورز بودند و در سرزمین آباد و فرم زیسته بودند خویی آشتی وجود سازگار داشتند . به کمان فراوان آن ها هنگام کوچ و گذر از کنار دریاچه ارومیه در برخورد با معماری اوراتویی از آن الگو گرفته و آن را بر ساو در کرده اند . مردم ایران از هزاران سال پیش از چنین شیوه معماری پیروی می کردند . برساو کردن برابر الگو گرفتن از نگاره های طبیعت و دگرگون کردن آن ها به ریخت های ناب هندسی است . (برساویدن =بر+ساویدن یا سابیدن یا زدودن ) ایرانیان کهن تقلید از طبیعت را ناپسند می شمرده اند برای همین نگاره ها را به گونة ”یله “کار می کردند (یله یعنی آزاد ) که امروز به برداشت انتزاعی یا ذهنی می گویند . که ما این امر را در جانوران خیالی در تخت جمشید به خوبی می بینیم و به آن اشاره کردیم .
در اینجا لازم است به نکته ای اشاره کرد که اگر در درگاههای شمالی تخت جمشید دقت شود ما ما مشاهده می کنیم که دو جرز داریم و برروی هر جرز پنج ردیف ده نفری مشاهده می شود . هر یک از این افراد از یک طرف نشان داده شده اند و قرینه آنها از طرف دیگر برروی جرز دیگری است . برای اینکه قرینگی آنها را نشان دهیم با انتخاب یکی از تصاویر از سوی چپ مثلادر تصویر شماره چهار می بینیم که شمشیر پیداست و قسمتی از کماندان از پشت دیده می شود حالا اگر به آن طرف جرز نگاه کنیم روی این درگاه قرینه نفر چهارم از طرف دیگر دیده می شود . به طوری که خنجر دیده نمی شود ولی کماندان که در پشت بود از جلو دیده می شود مجموع هر یک از این تصاویر به صورت مکمل یک تصویر را تشکیل می دهد که در آن زمان به دلیل عدم آگاهی بشر از علم پرسپکتیو به خوبی توانسته است که منظور خود را برسانند .
اردشیر آذرگشسب در روز رام ایزد و بهمنماه سال 1274 یزدگردی برابر با پانزدهم بهمن ماه1284 خورشیدی زاده شد. در چهارسالگی به پلگذاری عمویش- موبدیار هرمزدیار خدابخش- درآمد و از آن پس به نام اردشیر موبد هرمزدیار نامیده شد.او دوران کودکیاش را در منزل پدرش دستور نامدار و مادرش خرمن تیرانداز گذراند. در هفت سالگی به مدرسه کیخسروی رفت و در مدت یکسالی که در آنجا به درس خواندن مشغول بود، از دانش کسانی چون ماستر خدابخش که استاد زبان پهلوی بود بهره برد. البته آموزگاران دیگری چون استاد بمان که پدر شادروان دکتر بهرام پرورش است نیز وی را در راه دانش آموزی یاری دادند. آذرگشسب پس از یک سال درس خواندن در مدرسه «کیخسروی» یزد به مدرسه «خسروی» رفت و از سال 1295 خورشیدی در مدرسه موبدان که بعدها به نام مدرسه «دینیاری» نامیده شد، شروع به درس خواندن کرد. مدرسه دینیاری كه در آن زمان تازه شروع به کار کرده بود، توسط خانوادههای موبدان و نیز انجمن موبدان یزد حمایت میشد، البته نباید از روانشاد رستم صداقت (پور موبد خسرو صداقت) که پشتیبانی مالی آن مکان را برعهده داشت نیز غافل شد. آذرگشسب در روزگاری آموزش خود را آغاز کرد که شرایط مناسبی برای آموزش و پرورش کودکان زرتشتی در سطح استانداردهای وزارتخانه آموزش وقت وجود نداشت. مدرسه آن روزگار ِموبدان، تنها مدرسه در کل یزد بود که از این روند سرپیچی میکرد. آموزش و پرورش در این مدرسه با استفاده از کتابهای بهروز و مورد تایید آموزش و پرورش انجام میشد، حتا مدیر آن دوران مدرسه (میرزا فریدون کیامنش) نیز به این دلیل از تهران به یزد مهاجرت کرد كه سطح علمی آنجا را بالا ببرد. آذرگشسب از دوراندیشی و اعتماد به نفس خوبی برخوردار بود، به گونهای که پس از گذراندن دوره مقدماتی موبدی و کسب درجه نوزوتی، با آنکه میتوانست به تهران مهاجرت کند و پیشه تجارت را برای خود برگزیند، ترجیح داد که به هند برود و درس خود را در همان رشته موبدی، در بمبئی ادامه دهد. اهمیت درس خواندن برای آذرگشسب تا به اندازهای بود که حتا با وجود مخالفت پدرش - دستور نامدار که آنزمان در هندوستان بسر میبرد و تنها به صورت تلگرافی با پسرش در ارتباط بود- توانست رضایت مادرش را به دست آورد و بدین صورت به هندوستان رفت. شور و شوق موبد به آموختن، زمانی که از همراهی موبد رستم کوشکی و موبد بهرام یزشنی بهره میبرد، بیشتر شد و آذرگشسب جوان با دانش دینی که از این افراد سالمند کسب کرد، توشهی آیندهاش را محکم و استوار چید. زندگی آذرگشسب در هند به دو بخش تقسیم میشود، زندگی درون اجتماعی وی که با همصحبتی با بزرگان دین زرتشتی همراه بود و زندگی برون اجتماعی او که به کسب مدرک لیسانس مهندسی کشاورزی (در سال 1931 میلادی برابر با 1310 خورشیدی) انجامید و در كنار آن موبد در شهر پونا نیز در مدرسه دستور Huohang فنون دینی زرتشتی را نیز آموخت. موبد در همین زمان تصمیم به ازدواج میگیرد و در فروردین ماه 1310 به روش دین وه مازدیسنی با دوشیزه دولت آذری پیمان زناشویی میبندد. زندگی در هندوستان از دیدگاه جوانی كه عمری را در روستاهای یزد گذرانده سرشار از تجربه است. برای درک این موضوع از دستنوشتههای خود آذرگشسب یاری میگیریم، موبد مینویسد: «بمبئی شهری بود بزرگ و زیبا، با ساختمانهای بلند ِپنج و یا شش طبقه و مغازههایی بزرگ و پر از اجناس رنگارنگ که اصلا قابل مقایسه با یزد نبود. یزد در آن روزها این همه وسایل متمدن نداشت و در تمام شهر بهجز کوچههای تنگ و تاریک، یک خیابان بزرگ نبود. » او در جایی دیگر از یک تفاوت مهم دیگر نیز نام میبرد: « مسلمانان آن زمان یزد، در كل مردمی بودند خشک که به جز دین اسلام هیچ دین و مذهب دیگری را بر حق نمیدانستند و پیروان مذاهب دیگر را مورد تحقیر و توهین قرار میدادند. حال اینکه چنین وضعی را در هند مشاهده نکردم و همه افراد از هر مذهب، طبقه و صنفی که بودند در برابر قانون برابر بودند». مجموع این عوامل آذرگشسب را در بازگشت به ایران یاری کرد. دانستن زبان انگلیسی، داشتن تحصیلات دانشگاهی و آموختن دروس دینی آیندهای خوب را برای این موبد بهجود آورد. سرپرستی دفتر ازدواج زرتشتیان یزد در دیماه 1311 که از طرف وزارت دادگستری وقت به وی داده شده بود، نخستین فعالیت آذرگشسب به حساب میآمد. او همچنین مدیر دبستانی در تفت (از توابع استان یزد) شد. عملکرد مثبت آذرگشسب در آن مکان مورد حمایت گروهی از بزرگان جامعه علمی یزد بود كه میتوان از این افراد فریدون کیامنش (مدیر وقت مدرسه خسروی)، سروش لهراسب (مدیر وقت پرورشگاه مارکار)، میرزا شهریار فولادپور (مدیر مدرسه دینیاری) را نام برد. اهمیت این موضوع از آن سو مهم است که در همین زمان موبد آذرگشسب فرزند خردسالش که هرمزدیار نام داشت را از دست میدهد، اما اعتماد بهنفس بالای وی و نیز ایمان به اهورامزدا آنچنان او را در ادامه راه قوی میدارد که همگان وی را تحسین میکردند و همین موجب ارتقای شغلیش شد. به گونهای كه یک سال بعد - پس از کنارهگیری شهریار فولادپور از مدیریت مدرسه دینیاری- موبد اردشیر آذرگشسب در سمت مدیر آن مدرسه به فعالیت پرداخت. تا آن كه در سال 1315 خدمت نظام وظیفه وی را فراخواند و آذرگشسب تا اسفند 1316 به مدت یک سال تمام در خدمت نظام بود. زندگی درون اجتماعی آذرگشسب هم در تمام این سالها جریان داشت و وی در کنار مدیریت مدرسه دینیاری، به تاسیس باشگاه جوانان که بیشتر از خانواده موبدان بودند پرداخت. دانش اردشیر آذرگشسب و تواناییهای گوناگون او، زمینهساز کارهای ارزشمندی در آینده شد. آذرگشسب درست پس از اتمام دوران سربازی به استخدام بانک شاهی درآمد و مدتی بعد کارمند شرکت نفت شد. فعالیت 25 ساله آذرگشسب در شرکت نفت به بازنشستگیش در سال 1350 انجامید، اما این پایان زندگی اجتماعی وی نبود زیرا که او دوره حسابداری را بهصورت مکاتبهای از کالج «مترو پولیتن» انگلستان گذرانده، بهعنوان حسابدار در یک شرکت هواپیمایی به ادامه خدمت پرداخت. این تمام زندگی این مرد بزرگ نیست و شهرت نام موبد اردشیر آذرگشسب در جامعه زرتشتی تنها به عملکردهای برون اجتماعی او مربوط نمیشود، بلکه ریشههای عمیق درون اجتماعی نیز دارد. بگونهای که این موبد را میتوان به عنوان یک الگو برای جوانان زرتشتی بهحساب آورد. بخش درون اجتماعی زندگانی آذرگشسب در تمام سالهای مشغولیتش پر رنگ و نمایان است. او در یادداشتهایش در این باره مینویسد: « اگر افراد وجود خارجی نداشته باشند، جماعتی نیز در کار نخواهد بود و بههمین گونه هر دینی که پیروان زیاد، با ایمان و سختکوش نداشته باشد، بهزودی از بین خواهد رفت. این اصل در همه جماعتها و در همه ادیان صدق میکند و جامعه و مذهب زرتشتی نیز باید از آن اصل پیروی کند و همه افراد جامعه باید در محافل و مجالس مذهبی شرکت کنند و خودشان را جزو جامعه بدانند». همین باور اوست كه نام اردشیر آذرگشسب بهعنوان بخشی از تاریخ زرتشتیان برای همیشه ثبت كرده است. راهاندازی کانون مزدیسنان یزد در سال 1319 یکی از مهمترین اقداماتی بود که وی در انجام آن نقش اساسی داشت و هموندان این کانون بیشتر از فرهیختگان جامعه زرتشتی بودند (افرادی چون ارباب سهراب کیانیان، ماندار کیخسروان، جمشید امانت، فریبرز نسیمی، جمشید پیشدادی، هرمزدیار خورشیدیان، مهربان بنداریان زاده، فریدون زرتشتی و...) آذرگشسب همچنین هموند انجمن زرتشتیان یزد و نیز کنکاش موبدان آن شهر نیز بود. پس از مهاجرت موبد اردشیر به تهران و همزمان با ادامه کارش در شرکت نفت، او پایه ریزی انجمن موبدان تهران را نیز بر عهده گرفت، تا آن که سرانجام در مهرماه 1330 با همیاری فیروز آذرگشسب، فریدون صداقت، رستم ماونداد، رستم زرتشتی، اردشیر پرتوی، بهمن موبد، بهمن جمشیدی، کیخسرو شهروینی، رستم شهزادی و اردشیر موبد آن انجمن را پایهریزی کرد که تا به امروز هم ادامه دارد. شخصیت آذرگشسب در اوایل دهه چهل به دو بخش مجزای اجتماعی و دینی تقسیم میشود اما مدیریت خوب و اشراف کاری به تمام جوانب کار موجب بهوجود آمدن پیوندی عمیق در عملکردش میشود. در این سالها آذرگشسب به هموندی هییت مدیره انجمن زرتشتیان تهران منصوب میشود که ارگانی است که بیشتر امور اجتماعی جامعه را برعهده دارد، در همین زمان آذرگشسب که سرپرست انجمن موبدان تهران هم است، اقدام به نگارش کتابهایی درباره آداب و رسوم زرتشتیان میکند. «خُرده اوستا» با ترجمه و تفسیر در تیرماه 1343 ، «آیین سدرهپوشی زرتشتیان» با تامین هزینه مالی توسط کانون زرتشتیان شریفآباد یزد در نوروز سال 1345، «آیین زناشویی زرتشتیان» در آذر همان سال و کتاب «اندرزنامههای پهلوی» از نخستین کتابهایی است که آذرگشسب آنها را به چاپ رسانید. بازنشستگی آذرگشسب از یک سو و استقبال از کتابهای چاپ شدهاش از سویی دیگر موبد را بر آن داشت تا در این زمینه کتابهای دیگری را نیز به چاپ برساند که از آن جمله میتوان به «آیین کفن و دفن زرتشتیان» در سال 1349، «آیین برگزاری جشنهای ایران باستان» در سال 1351، «مقام زن در ایران باستان» در امرداد 1351، «آتش در ایران باستان» در مهر 1353 و «مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان» که در دیماه 1353 منتشر شد، اشاره كرد. پس از انقلاب نیز بار دیگر او به سمت ریاست انجمن موبدان تهران انتخاب شد و این پست را تا زمان درگذشتش که در آغاز دهه هفتاد اتفاق افتاد، ادامه داد. ششمین دوره کنگره جهانی زرتشتیان آخرین فعالیت اجتماعی بود که آذرگشسب در برپایی آن نقش داشت. آری، اردشیر آذرگشسب نیز در کنار برادران خود موبد فیروز و موبد رستم آذرگشسب نقش بزرگ و تاثیرگذاری در جامعه زرتشتیان بر عهده داشت، نقشی غیر قابل انکار که بخش گستردهای از تاریخ معاصر ما را دربرگرفته است. بر روان و فروهر اینچنین افراد بزرگی درود باد. |
در سده هفتم میلادی، که تازیان بر ایران چیره شدند، گروهی از زرتشتیان ترك دین كردند. خانوادههای بسیاری، در سده نهم به هندوستان كوچ کردند، تا فرهنگ دینی و ملی خود را پاسداری كنند و به آیندگان بسپارند، و بسیاری دیگر در ایران ماندند تا آتش عشق به دین بهی را در سینه و كانون خانواده خود گرم و پر فروغ نگهدارند.
یورش و ضربه سختتر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری كشته شدند و گروهی به جاهای دوردست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان درامان بمانند.
در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت، این وضع اندوهبار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکَنند، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با سختیهای زیادی روبرو شدند. آنان همواره رابطه خود را با همكیشانشان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت زیادی گسیخته شد. سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط برقرار شد و پارسیان هند برای حل مشکلات مذهبی خود، از جمله گاهشماری و روز سال و ماه، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.
از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی»، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند دریافت که در پی جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان هند با آن روبرو بودند، از بسیاری از نکات دینی بی خبر مانده اند، از همین روی پس از گزینش سه موبدزاده با هوش از میان موبدزادگان و آموزش و تربیت دینی آنها، با خیال آسوده به ایران بازگشت.
این خدمت ارزنده ای بود به کلیه زرتشتیان، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت شمار آنان رو به کاهش گذاشت و اینبار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند. اگر پارسیان هند نبودند، بیگمان زرتشتیان در ایران کاملا نابود شده بودند.
پس از روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران، فشار، توهین و آزار چنان شدت گرفت که شمار زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده از یک میلیون نفر به 7711 نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان ص 12)؛ و اگر تلاش های روانشاد « مانکجی پور لیمجی هاتریا» نبود، امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران برجای نمانده بود.
بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران وارد میشد از قلم یک کشیش مسیحی به نام «ناپیر ملکم»، که پنج سال در یزد زندگی كرده است، بخوانیم:
« ظلمهای آشكاری که به زرتشتیان ایران روا داشته می شد مانند جزیه، پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو، سوار نشدن بر چهارپایان خود و نساختن خانههایی که بلندتر از خانههای مسلمانان باشد، درپی تلاش و کوششهای مانکجی صاحب ازبین رفت و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی درمیگذشت همه متروکات او منقول و یا غیر منقول حق جدیدالاسلامی که از خویشاوندان او بود میشد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمیرسید و حتی خانه مسکونی او را نیز میبردند، با کوشش خستگیناپذیر و هوش و درایت مانکجی صاحب ازبین رفت. » (فرزانگان زرتشتی، رشید شهمردان، ص 628 / کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه میکند. زیرا کوششهای مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.)
فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانیهای خویش در بمبیی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین گفت: « هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بیحسابی ها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی میشود، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد، تاب نیاورده ناچار فرار میکردند یا دست از دین و آیین نیاكان خود برداشته یا اینکه خود را هلاک می كردند. » (همانجا ص 630)
در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند كه از بیداد و فشار وارده به همكیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبهای را به نام «مانكجی لیمنجی هاتریا»، به ایران فرستادند. او نزد شاه شكایت برد و با پشتیبانی حكومت هند و امپراتوری انگلیس توانست از فشارها تا حد زیادی بكاهد . از روی نامههای مبادله شده بین مانكجی و ناصرالدین شاه كه امروز موجود است، درمی یابیم فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان از جمله موردهای زیر بود :
زرتشتیان مجبور بودند علامت مشخصهای روی لباس خود بزنند تا تمیز داده شوند.
زرتشتیان در هنگام خرید، حق نداشتند به كالاها و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند.!
زرتشتیان حق نداشتند سوارچهارپا شوند و یا در بازار سواره حركت كنند.
زرتشتیان روزهای بارانی نمیبایست بیرون بروند.
اگر یک زرتشتی از دین خود برمیگشت، دیگر افراد خانواده از ارث والدین محروم میشدند و همه ارث، به او میرسید.
اگر كه یك نفر زرتشتی كشته می شد، قاتل قصاص نمیشد و تنها میبایست خونبها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد و در بسیاری از موارد این پرداخت هم صورت نمیگرفت.
در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران، « مانكجی لیمجی هاتریا » از بنام ترین چهرهها و تاثیرگذارترین فرد اجتماعی و سیاسی دوره قاجار است. او كه به « مانكجی صاحب » مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بیمانند خود جامعه زرتشتی درحال نابودی آن زمان را نجات دهد.
مانکجی که بود؟
مانکجی پور لیمجی پور هوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در « موراسومالی » یكی از بخشهای بندر « سورات » به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند كه در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت كرده بودند. وی پنج ساله بود كه انگلیسها فعالیتهای خود را از بندر سورات به بمبیی منتقل كردند و بنابراین زرتشتیانی كه در موسسات اداری گمرك مشغول به كار بودند و یا كارهای تجاری داشتند – از جمله پدر وی – به بمبیی رفته و در آنجا ساكن شدند.
مانكجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشكاری برخی از بازرگانان را پذیرفت و به سبب شغلش به بخشهای گوناگون هندوستان سفر كرد. او آموخته بود که فردی بسیار منظم، كاردان، و متكی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام میداد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاك اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر كند، اما هر بار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر میشد، تا اینكه سرانجام در سال 1233 خورشیدی ( در سن 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.
انجمن اکابر پارسیان
در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت كریم خان زند، و در پی اغتشاشهایی كه به وسیله آغا محمدخان قاجار به وجود آمد، گروهی از زرتشتیان به هند كوچ كردند. دختر یكی از این مهاجرین به نام « گلستان بانو » با یكی از پارسیان ثروتمند هند به نام « فرامجی بیكاجی » ازدواج كرد. یكی از فرزندان آنان به نام «مهروانجی» با همفكری و همراهی برخی از سران پارسی هندوستان « انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران» را كه در ایران به نام « انجمن اكابر پارسیان » شناخته شده بنیاد نهاد. هنگامی كه اعضای انجمن اكابر از هدف مسافرت مانكجی آگاه شدند از او درخواست كردند كه در یزد برای ساختن دخمهای همت نماید و وجهی را هم برای این كار به او سپردند، و این در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نمایندهای که با همه اختیارها از سوی این انجمن به ایران آمد، مانكجی صاحب بود.
از آنجا كه مانكجی صاحب به واسطه شغلش – صندوقداری دولت انگلیس- با صاحبمنصبان دولت انگلیس در هند از نزدیک ارتباط داشت، 4 سفارشنامه برای سفارتخانههای انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نگاشت و در آنها تاكید كرد كه مسوولان در نهایت احترام او را دركارهایش همراهی نمایند.
مانكجی صاحب از بمبیی با كشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن كشتی با میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله – سفیر كبیر دولت ایران) كه از ماموریت «سركنسولگری بمبئی» به ایران باز میگشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
مانكجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت.
پس از چهارده ماهی كه در یزد بود، به كرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط دوستی عمیقی ایجاد كرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب شد، و این لقب را تا پایان عمر برای خود نگه داشت. سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان بهگونهای برای خود احترام به وجود آورد كه از سوی ناصرالدین شاه با لفظ « پدر» خوانده می شد.
پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حكمران آذربایجان دیداری داشت. در كردستان میهمان غلام شاهجهان، والی كردستان بود وسپس به كرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف) رفت و در عراق در دیداری با «حاج شیخ مرتضی انصاری» (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسشهای 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح كرد كه در همه موارد شیخ مرتضی انصاری ، شكستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها گرفتن جزیه یا مالیات های شرعی را – با اجازه فقیه هر محل – جایز شمرد.
مانكجی پس از یكسال ماندن در بغداد به بمبیی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اكابر پارسیان داد.
در سال 1243 خورشیدی كتاب های «اظهار سیاحت ایرانیان» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانك» را به زبانهای گجراتی و فارسی به چاپ رساند.
در 1245 خورشیدی به ایران بازگشت و در كرمان با حاجی سید جواد، امام جمعه كرمان و حاجی محمد كریم خان كرمانی، رییس شیخیه دیدار و روابط صمیمانه برقرار كرد.
در این زمان بود که با دشواری و تلاش بسیار اجازه آموزش 12 كودك كرمانی و 20 كودك یزدی را از خانوادهشان گرفت و در قانوننامچهای كه برای مدرسه وقفی خیریهاش ایجاد كرد، پذیرفت كودكانی كه به آن مدرسه بیایند، 5 سال شبانهروزی در آنجا تحصیل كنند و همه مخارجشان از هرگونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی پولی برابر با كاری كه آن كودك میتوانست برای خانوادهاش انجام دهد تعیین كرده و به خانواده اش میداد.
مبارزه در چند جبهه
مانکجی پیش از این که به ایران بیاید تصور میکرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامیکه به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست. و این جامعه از درون درحال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم دادهاند تا این مردم ستمکشیده را نابود کنند.
او با تدبیر و دانشی که داشت، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد، که به شرح کوتاه آن میپردازیم:
1) اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
مانکجی پی برده بود که یکی از راههای پایهای پیشرفت زرتشتیان ایران، اصلاح امور داخلی جامعه است، از اینرو نامههای بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بیخبری و نادانی برهاند و بر آگاهیشان بیفزاید. او با خرافات به طور جدی جنگید. در این راه گام های اساسی برداشت.
الف: آموزش آیینهای دینی و مبارزه با خرافات ــ سدره پوشی را رواج داد. عبادتگاهها، آتشكده و زیارتگاههای زرتشتیان را تعمیر کرد؛ از جمله زیارتگاه بانو پارس. دخمه هایی بر پا کرد؛ در شریف آباد، در كوه نریمان و دو دخمه در كرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محكمی بر كوه بیبی شهربانو در شرق تهران ایجاد كرد. از قربانی كردن حیوانات و مراسمی چون حنابندان كه داخل آیینهای زرتشتی شده بود، جلوگیری كرد.
ب: بهبود وضع اقتصادی ــ به ترویج كارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد، كه بیشینهشان فقیر و بیچیز بودند، كمكهای مالی کرد. برای دختران نورسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد. بین سالهای 1245-1235 خورشیدی، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد. همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریهای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.
پ: اصلاحات اجتماعی ــ برای آنكه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محكمه های عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد، انجمن زرتشتیان یزد را پایهریزی كرد كه سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتی به شمار میرفت.
ت: ایجاد مدرسه ــ او میدانست که سرچشمه همه نابسامانیهای داخلی و بیرونی بیسوادی است، بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را در شمار کارهای اساسی میدانست. تاسیس مدرسههای زرتشتی برای آموزش نونهالان و كودكان ایران راهی بود كه مانكجی برای مبارزه با بیسوادی زرتشتیان و غیرزرتشتیان در پیش گرفت.
2) ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور
مانکجی از توان مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و جایگاه ویژهای برخوردار شود. نامههای او به دربار نشان میدهد او علاوه برنفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد.
وی پس از 29 سال تلاش شبانهروزی در ایران و خرج هزینههای هنگفت توانست فرمان لغو حكم «جزیه» را از ناصرالدین شاه دریافت دارد. جزیه مالیات سالیانه ای بود كه اهل كتاب به حكومت میپرداختند تا مورد حمایت و حفظ حكومت واقع شوند. گرچه قانونهای فقهی درباره میزان وجه جزیه آشكار بود، اما هنگام دریافت، در هر بخش، حاكمان مستبد، هر مقدار كه میخواستند به نام جزیه دریافت میكردند. گرفتن جزیه در تاریخ دوره جدید و معاصر ایران از عوامل مهم تغییر مذهب و كوچ زرتشتیان از ایران بوده است.
زمانی كه مانكجی در تهران ساکن بود، زرتشتیان ایران 7000 نفر بودند كه مبلغ 9375 ریال در سال جزیه از ایشان گرفته میشد. اگرچه امروزه این مالیات کم وجزیی به نظر میرسد ولی در زمانی كه حقوق یك ماه، ده یا پانزده ریال بود این مبلغ بسیار زیاد بود. علاوه بر آن كاركنان دولت آن را ده برابر یا بیشتر افزایش داده و از زرتشتیان میگرفتند. و به راستی که بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.
اولین كار مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباسقلی خان معتمدالدوله – وزیر عدلیه – بود كه بدینوسیله دست تعدی حاكمان محلی نسبت به همه زرتشتیان تا حدی كوتاه شد.
مانكجی در دومین مرحله توانست حدود 100 تومان از هزینه بالا را كاهش دهد و سپس در سومین اقدام پرداخت كل مبلغ را خود پذیرفت تا از سوی انجمن اكابر پارسیان آن را بپردازد و رسید دریافت دارد. بدین وسیله دیگر هیچكس در هیچ جای مملكت حق گرفتن جزیه از زرتشتیان را نداشت.
عباسقلی خان در سال 1241 خورشیدی وفات كرد و ناصرالدین شاه، زرتشتیان را تیول وزیر امورخارجه – میرزا سعید خان انصاری – قرار داد. او نیز مانند صاحبمنصب قبلی با زرتشتیان و بهویژه مانكجی با دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود.
اعضای انجمن اكابر پارسیان حدود 28 سال مبلغ جزیه را توسط مانكجی پرداختند و هدیه ها و پیشكشیهای بسیاری را به شاه و درباریان دادند، تا اینكه در پایان توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حكم جزیه نمایند. شاه در تیرماه 1261 خورشیدی این حكم را صادر كرد. بدین ترتیب سنگینترین باری كه هم از نظر مادی و هم از نظر روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود، برداشته شد. چندی بعد مانكجی به مناسبت این پیروزی جشن مفصلی را در باغ ظهیرالدوله میرزا علیخان قاجار، داماد ناصرالدین شاه، برپا داشت.
زندگی پرمخاطره و پرزحمت او كه همه آن صرف بهروزی زرتشتیان ایران گردید، در سال 1269 خورشیدی در تهران به پایان رسید و در دخمهای که خود ساخته بود و در سرزمینی که به آن عشق میورزید آرام گرفت.
او دو بار ازدواج كرد، یكبار در هندوستان با «هیرابایی» نام و ثمره این ازدواج پسری به نام «هرمزدجی» و دختری به نام «دوسی بایی» بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با فرنگیس نام – دختر هرمزدیار بندار كرمانی – ازدواج كرد، ولی از این ازدواج فرزندی نداشت.
خانواده های «خراس» و «داور» در هندوستان از خاندان «هرمزدجی» برجای و برقرارند.
|
با هم همبسته باشید ، با همه اشوان و پاکان همبسته باشید ، با همه نیکوکاران همبسته باشید ، همیار و همیشه فرخ باشید ، و همیشه شاد و خرم و دارای آرامش پیروزمندانه باشید . با کم گناه همیار باشید ، با ثوابکار همیار باشید. (اوستا: همازور دهمان) |
اين گذشته ي ماست. با نگاهي به گذشته آينده را بهتر بسازيم بعد از حمله اعراب به ايران سقوط آغاز شد. بياييد باز گرديم...
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد:اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد:اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلمب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد:كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد:كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد:كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد:اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد:اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد:كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود. (اكنون جان يك ايراني براي حاكمين چقدر ارزش دارد.؟اگر هزار نفر نيز كشته شوند باز هم ...)
آيا ميدانيد:داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد:داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد .(كاش اكنون شاهنشاه ايران بود )
آيا ميدانيد:داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد:کورش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد.
آيا ميدانيد:داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد:اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد:داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .(حق كارگر الان خورده مي شود يا قبلا)
آيا ميدانيد:داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است . (بهترين نمونه عدالت را در گذشته مي توان ديد نظر شما چيست...؟)
آيا ميدانيد:تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد:داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند . (كه اكنون آن را به رضا خان قلدر نسبت مي دهند )
آيا ميدانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد:اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد:داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد:فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد:در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم ... ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم. گذشته ي مان اين قدر درخشان . آينده ي ما چگونه خواهد بود؟
دادار اورمزد را بر توانايی و زور و نیرو و شگفت کاری به یگانگی میشناسیم. برای آن بزرگترین (خداوند) ستایش و نیایش پر از آفرین ما افزون باد. به تن ما و شما و همه فیروزگران همیشه بخشایشگر افزونی کناد – همیشه شادی بیفزاید– بلندی و بالندگی اورنگ برافرازد– هر اندازه رامش می افزاید، افزایندگیش فرخنده باشد– بالاترین جای همیشه روشن (بهشت) همواره بهره شما شما باشد– همیشه در این خانه بهدینان فزون خرمی ، رامش و شادی ، تن آسائی و اندیشه راحت و روان شاد و فرخ پایا باشد . از آسمان فراوان ببارد از زمین فراوان بروید و مردم نیکوکار و راد از آن بهره گیرند .( اوستا: همازور دهمان)
|
و از تو در باره ذوالقرنين مىپرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند |
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا | |
|
ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيلهاى بدو بخشيديم |
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا | |
|
تا راهى را دنبال كرد |
فَأَتْبَعَ سَبَبًا | |
|
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمهاى گلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى |
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا | |
|
گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مىشود آنگاه او را عذابى سختخواهد كرد |
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا | |
|
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت |
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا | |
|
سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد |
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا | |
|
تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مىكرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم |
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا | |
|
اين چنين [مىرفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم |
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا | |
|
باز راهى را دنبال نمود |
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا | |
|
تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفهاى را يافت كه نمىتوانستند هيچ زبانى را بفهمند |
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا | |
|
گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مىكنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى |
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا | |
|
گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم |
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا | |
|
براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم |
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا | |
|
[در نتيجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند |
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا | |
|
گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است |
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا | |
|
و در آن روز آنان را رها مىكنيم تا موجآسا بعضى با برخى درآميزند و [همين كه] در صور دميده شود همه آنها را گرد خواهيم آورد |
وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا |
درکهنترین کتاب مدون دینی که تاکنون به دست آمده و گاتها نامیده میشود وکتاب آسمانی ما زرتشتیان است، اشوزرتشت برای نخستین بار این باور را مطرح مینماید که جهان از دو بخش گیتی ومینیو تشکیل شده که باهم و درهم بوده و از یکدیگرجدا نیست. انسان به سبب برخورداری از خرد و وجدان و روان و فروهر، موجودي مینوی است و چون«من» دارد، میتواند از مرز غریزه بگذرد و منِ خود را کامل در اختیار گرفته، به سوی هومنی یا اهرمنی هدایت كند. پس «روان» که مانند چشم و گوش و زبان، جای ثابتی نداشته، سکان بدن را در اختیار دارد، مسوول است و باید پاسخگو باشد و پادافره رفتار خویش را هم در این گیتی و هم در جهان واپسین، بر پایه هنجاری که در هستی بهدقت برقرار است و قانون اشا نامیده میشود، دریافت كند و درحقیقت، هرکس همان میدرودکه می کارد.

در باور زرتشتی، فروهر پس از مرگ به اصل خویش، اهورا مزدا باز میگردد. درحالیکه روان، در روز چهارم پس از مرگ از بدن جدا میشود و در دادگاه عدل الهی به داوری مهر و سروش و رشن و اشتاد محاکمه میشود و در وهیشتم مینیو(بهشت) یا در اچیشتم مینیو(دوزخ)، جای میگیرد و پس از کیفر پادافره خویش که بيشينه سی سال طول خواهد كشید، در گروسمان یا خانه نور و سرود، به فروهر خویش میپیوندد. به همین سبب است که بهدینان مرگ را پايان زندگی ندانسته، نازندگی یا شکل دیگری از زندگی میدانند، ازاینرو پس از درگذشت عزیزانمان، پرسه میگیریم وسیاه نمیپوشیم و گریه و زاری زیادی نمیکنیم. البته بهشت (بهترین جای مینوی که درتصور میگنجد) و دوزخ(خانه دروغ) در باور زرتشتی، جایی مینوی است که جزییات آن از درک انسان خارج است، وهمه پادافره، چه خوشآیند وچه ناراحتکننده، جنبه فیزیکی و تنبیه یا تشویق بدنی نداشته، روحی وروانی است.
آن نقشي كه شبيه پيرمرد مرد بالدار است، فروهر است يا اهورامزدا؟
: اين نقش که درتخت جمشید و سردر برخي ساختمانهای زرتشتیان مي بينيم، فروهر است. هر پرچمی وهر نمادی بار مینوی در بردارد که بایستی برای درک مفاهیم آن به جزيیات بیشتر توجه کرد. پرچم ما وایتالیايی ها یکی است، سه رنگ سبز و سفید و قرمز دارد. در پرچم ما ایرانیان، سبز بالا و سفید میان وقرمز پايین است. ما ایرانیان به جهانیان اعلام میكنيم که نخست سبزکه نماد سرسبزی و شادی و آبادی و خرم کردن است را دوست داریم، سپس رنگ سفید را (که نماد بهمن و نیکمنشی و آشتي و دوستی میدانیم)، میخواهیم و در پايان اگر مجبور شدیم، به رنگ قرمز یعنی اسلحه برای دفاع از کیان ملی و فرهنگی خویش روي ميآوريم. ولی ایتالیايیها این سه رنگشان عمودی است یعنی میگویند برای آبادانی کردن و صلح و جنگ به یک نسبت ارزش میگذارند.
«فروهر» هم یک نماد باوری زرتشتیان است. در باور بهدینان همه موجودات از ذرهای از نورهاي بیپایان اهورامزدا برخوردار هستند و این نیروی اهورایی که «فروهر» نامیده میشود، به انسان به میزان بسیار شایستهتری بخشیده شده است. فروهر به چم فره پیش برنده است که به روان انسان نیروی خارقالعاده، شناخت قوانین اشا و ابداع واختراع و یاری رسانیدن به اهورامزدا در دگرگونی و پيشرفت جهان را میبخشد.
پادشاهان هخامنشی هم باور داشتند که ازفروهر ویژهای برخوردار هستند که آن را «فرهشاهی» مینامیدند و توان زیاد خود را به سبب برخورداری از این نیرو میدانستند که در سنگنوشته ها، بارها یادکرده اند. آنها دستور دادند که نگارگران و نقاشان بر پايه این باور، نگاره ای بكشند تا نشان هخامنشیان شود. نخست این نگاره به گونه شاهینی بود که بدنی از انسان هخامنشی داشت. سپس بال و دم و سایر بخشهای این پرنده نیز بر پايه باورهای زرتشتیان كامل شد و بدينگونه مهر رسمی داریوش و سایر پادشاهان هخامنشی شده، درهمهجای تختجمشید و نقش رستم و سربرگ همه سنگنوشتهها در همهجای کشور پهناور ایران آن روز به عنوان نماد دولت هخامنشی بر سینه کوهها و صخرهها وکاخها وحتی گورها حک شد. این نگاره مانند صلیب برای عیسویان یا کعبه برای مسلمانان یا ستاره داوود برای یهودیان، آرم و نشان زرتشتیان جهان است. بسیاری از مفاهیمي كه اشوزرتشت آموزش داده را در آن میبینید. اين مفهومها را همگي بايد بدانند و از این پیامهای زیبا واندیشهبرانگیز و انسانساز بهره گیرند و به امید خدا موجب يكپارچگي وهمبستگی بیشتر همه ایرانیان شود تا در ساختن ایرانی آباد وآزاد، کامیاب باشند.
اين نگاره، انساني را در شكل پيرمردي با لباس آراسته نشان ميدهد كه با قامت برافراشته ايستـاده و با سري پوشيده رو بسوي خاور دارد و به شكل پرندهاي باشكوه و پرتوان با بـالهاي گشاده درحال پرواز و درحال عبور از حلقه ايست كه درميان دارد. آن، حلقه مهر(عهد وپيمان ) را در دست چپ گرفته و با دست راست درحال نيايش اهورامزدا است. اين نگاره بسيار پرمعني، شايد يكي از نخستين نقاشيهاي سوررئاليستي(دربردارنده مفاهيمي فلسفي) درجهان باشدكه آشكارا، مفاهيم آرمانی يك زرتشتي راستين را به تصویرمیکشد، وبه صورتي فشرده به بيننده نشان میدهد:
1- پير سالخورده با قامتي برافراشته ، نشان دهنده دانش و تجربه فراوان است .
2- نگاره با سري پوشيده، رو بسوي خاور با دست راست خود درحال نيايـش اهورامزدا است. درفرهنگ زرتشتي نور و روشنايي نماد« اشـا»(راستي وپاكي) وطلوع نماد اميد و شادي است.
3- حلقه مهر، در دست چپ كه باور بر اين است كه به دل نزديكتراست، آن سوی اين حلقه كسي نيست، يعني پيمانبستن با خدا را نشان ميدهد(درآيين مهر پرستي كه پیش از اشوزرتشت در ايران رواج داشت، حلقه مهر، نشانهاي ازگردی خورشيد و نماد مهر و پيمان بود، كه توسط زرتشتيان نيز پذيرفته شد و دركتيبههاي باستاني ايران دو نفر را درحال بستن پيمان با حلقه مهر میبینید. بعدها اين حلقه توسط همه مردم جهان با همان مفهوم بهكارگرفته شد وكوچك شده، ویژه پيمان ازدواج شدكه همسران به انگشت دست چپ همسر خود مي نمايند.)
4- بالهاي برافراشته، دو دست پرنده را نشان ميدهدكه داراي سه رديف بال بوده وبا تمام وجود درحال پرواز است و نشان ميدهدكه هر زرتشتي بايستي هميشه با بالهاي برافراشته هومت و هوخت وهورشت(انديشه وگفتار و كردار نيك) خود را درحال پرواز نگاه داشته، از افتادن به كاستيها وكژيها دور نمايد. همه انسانها توانايي اهورايي زيستن را دارند، ولي اينگونه پرواز پیوسته، تنها كار شايسته جويان است كه آموزش و تجربه و تمرين ميخواهد.
5- حلقهاي كه اين انسان سالخورده را در ميان ميگيرد، نشاندهنده اين جهان خاكي است كه هيچكس راچارهاي جز عبور از آن نيست(ايرانيان باستان به گرد بودن زمين پي برده بودهاند). شايسته است كه انسان با اين همه توان فردي و اجتماعي كه خداوند به او بخشیده است، بتواند براي خود و دیگر مردم، بهترين جهان مينوي يا «وهيشتم مينيو» را سازنده باشد و با انسانـيترين روش مـمكن زندگي كرده از اين حلقه فانـي بگذرد.
6- دُم پرنده نيز داراي سه رديف است كه نشانده دُژمت ودُژوخت و دُژورشت يا انديشه و گفتار وكرداربد است كه هرچند انسان را از آن گريزي نيست وبا اين انديشهها به دنيا ميآيد و از جهان درميگذرد و در پرواز او نقش بازي ميكند، ولي يك انسان آرماني زرتشتي بايستي بديها را به زيرانداخته و از رفتارهای ناشایست تا میتواند، دوري كند.
7- دو پاي پرنده بصورت دو نوارگرد است كه نشان دهنده سپنتهمن وانگرهمن است كه در نهاد همه مردم نهاده شده است. اين دو در باور اشوزرتشت، گوهر و همزاد هستند و انسان تنها موجوديست كه به سبب برخورداري از منه(خرد) و دَ اِ نو(وجدان)، با اراده و اختيار كامل، ميتواند همه سپنتهمنها را برگزيند و با انگرهمنها، درحال نبرد هميشگي باشد.
اميد است همه ایرانیان بویژه جوانان، بيش از پيش به اين نگاره بسيار بامفهوم كه شـايد يكي از بزرگترين هنر نياكان با فر و شكوهمان بوده است، توجه ويژهاي داشته، باخودشناسي وخودباوري به فرهنگ پربار و پر از افتخار و سراسر زيباي ایرانیان پي برده و چنان زندگي كنيم كه پيامهاي اين نگاره پر از راز و رمز از بيندگانش خواستار است. باورهاي اهورايي نیاکان را پايه زندگي انديشمندانه خود قراردهيم و با يافتن وگزینش و پـيروي از بهترين روشرابطه زرتشتیان و آتش پرستي چيست ؟
1738 سال پيش ازمیلاد، اشوزرتشت از روی شناخت کامل، پايه دين خود را بر يكتاپرستي استواركرد و نماز را نياز بشـر و تنها سزاوار اهورا مزدا(داناي بزرگ هستيبخش) دانست. البته نور و آتش در همه مذهبها، نشانه انوار الهي و نماد پروردگار به شمار ميآيد. در تورات موسي(ع) يهوه(خداي يهود) درزبانههاي آتش دركوه طور بر پيامبر نمایان ميشود. در انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است و ظلمت و تيرگي در او راه ندارد. در قرآن كريم نيز در سوره نور آيه 35،«الله نورالسموات والارض» شناخته شده است. اوستا نيز خداوند را«شیدان شيد»که همان مفهوم نورالانوار را دارد، دانسته و در همه ذرات هستی درتجلي ميبيند و براساس اين باور، پرستشسو(قبله)ی زرتشتيان«نـور» قرارداده شده است . زرتشتيان در شبانهروز پنج بار با تني پاك و رواني آماده رو بسوي نور، بامداد رو به خاور و پسين رو به باختر و شبها در برابر ماه يا آتشي روشن يا شمعي يا چراغي فروزان ميايستند و اهورامزدا را نماز میگذارند.
آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستي وپاکی) است، چراكه آتش تنها ماده ايست كه آلودگی را به خود نميگيرد و هميشه و درهمهحال به سوي بالا ميرود و ماهيت اصلي خود را حفظ ميكند و خود ميسوزد و دیگران را گرما و نـور ميبخشد. مردمان اشون يا راستيجو، نيز همانند آتش آتشكده درهمهحال يكسان و يكرنگ بوده، پلیدیهاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا میسوزانند و نور و شادي وگرما وانرژي به جامعه ميبخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.
مهارآتش و چگونگي استفاده بهينه از آن يكي ازبرترین كشفيات بشر بود،كه به تمدن و پيشرفت انسان شتابی افسانهاي بخشيد. آرياييها، در مناطق شمالي ايران و جنوب روسيه كه بسيار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگي مي كردند و آيين بیشتر مردم طبيعتپرستي بود و به آتش براي روشنايي و گرم كردن خانه و كاشانه و پختن غذا و غيره بسیار نيازمند بودند و چون كبريت نيز وجود نداشت و فراهم كردن آتش بسيار سخت و وقتگيربود، آتش را در جایی بنام آتشكده هميشه روشن نگاه ميداشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پيامبری، وجود اين جایگاه را بسيار لازم وزندگیبخش تشخيص داد و با اضافهكردن آتش آتشكده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غيره) مفاهيمي مینوي به آن بخشيد و به صورت پرچـمي مقدس براي زرتشتيان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشكده را نماد موجوديت خود يا پرچم و درفش دين زرتشتی با چندين هزار سال هويت ديني و فرهنگي خود ميدانند كه به وسيله موبد آتشبند(آترونAtravan ) همواره روشن نگاه داشته می شود. نام اصلی آتشكدهها، آدریان(Adoryan) است که آتش ورهرام یا بهرام و دربمهر نیزگفته میشود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع ديني و آموزشي و فرهنگي نيز بوده است.
پرستش سو(قبله): جهتي است كه پيروان هر مذهبي در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا ميایستند. آتش هرگز پرستشسو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشكده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، میایستند و به ستایش خدا میپردازند. حتي همسايگان آتشكده نيز رو بهسوي آتشكده نماز نمیگزارند، وهيچ بهديني از ديگر زرتشتيان نميپرسدكه آدريان شهر در كدام جهت است تا قبله سوي خود قرار دهد. بلكه هميشه در هنگام نماز رو به سوي نورايستاده واهورامزدا را پرستش میکنند.
در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده میشود. کعبه، که در مکه معظمه قرار دارد، برای مسلمانان، مهر تهیه شده ازخاک کربلا برای شیعیان جهان، صلیب برای عیسویان، ستاره داوود برای یهودیان وآتش موجود در آتشکده؛ هرکدام بار مینوی و مفاهیمی بس ژرف دارند که برای پیروان آن کیش وآيین ستودنی است و اگر به درستی درک نشود ممکنست موجب داوری اشتباه شود. فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه میفرماید: بدانگاه بد آتش خوب رنگ - چو مر تازیان را مهراب سنگ
مپندار که آتش پرستان بدند - پرستنده پاک یزدان بدند
همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خداي خود، مایل هستندكه شمعي را روشن كرده و به ستايش خدا بپردازند. آتش المپيك هميشه روشن نگاه داشته ميشود و همهساله با شكوهي بسيار در محل برگزاري المپيك برافراشته ميشود. مراسم آتشافروزي و چراغاني و آتش بازي به هر بهانه شادي برانگيز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادیافزا است.
آتش موجود درآتشكدههای یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دري «مَس») ممزوج شده است.
همیشه آتشکدهها ساده و بدون زرق و برق ساخته ميشده است. سرستونها و زوارههاي سنگي آتشكده يزد با نقوشي برجسته و زيبا كار هنرمندان سنگ تراش اصفهاني بوده و از معماري آتشكدههاي پارسيان هند الهام گرفته است.
بايد کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد ديني داوری کرد.كاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بيندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.
| خوردادگان، جشن كمال و رسايي |
خورداد روز از ماه خورداد هنگامه برپايي جشن خوردادگان است كه به ياد خورداد امشاسپند برپا ميشود. واژه خورداد در اوستا به صورت «هئوروتات» آمده است كه از «هئورو» به چم «رسايي و كمال» و «تات» كه پسوند است ساخته شده.در بخشي از خورداد يشت ميخوانيم: «اهورامزدا به سپيتمان زرتشت گفت: من ياري و رستگاري و رامش و بهروزي خورداد را براي مردمان اشون بيافريدم ...كسي كه هزاران بار ، ده هزاران بار، صد هزاران بار در ستيز با ديوان، نامهاي امشاسپندان -{بهويژه} خورداد- را ياد كند؛ نسو، هشي، بشي، سئني و بوجي از او دور شود.» در همين يشت، امشاسپند خورداد براي فر و فروغش با نمازي به بانگ بلند ستوده ميشود و آنگاه اين يشت چنين ادامه مييابد: «ما امشاسپند خورداد را با هوم آميخته با شير، با برسم، با زبان خرد و مانثره، با انديشه و گفتار و كردار {نيك}، با زور و با سخن رسا ميستاييم.» در پايان نيز به خورداد راد درود فرستاده ميشود. خورداد امشاسپند در دنياي مادي موكل آب است كه در آبزور و اردويسور نيايش ستوده شده و به آن درود فرستاده ميشود. در سفرههاي آيينهاي گوناگون زرتشتي مانند گهنبار و نوروز به نشانهي خورداد امشاسپند آب گذاشته ميشود. باور بر اين است كه بهدين بايد چونان آب همهي دانشها را در خود حل كند و با برخورداري از دانش روز خردورزي كند تا به رسايي و كمال برسد. جشن خوردادگان، جشن يادآور رسايي و كمال خجسته باد! |