انديشه ي نیک - گفتار نیک - کردار نیک

مانكجی لیمجی هاتریا

در سده هفتم میلادی، که تازیان بر ایران چیره شدند، گروهی از زرتشتیان ترك دین كردند. خانواده‌های بسیاری، در سده نهم به هندوستان كوچ کردند، تا فرهنگ دینی و ملی  خود را  پاسداری كنند و به  آیندگان بسپارند، و بسیاری دیگر در ایران ماندند تا آتش عشق به دین بهی را در سینه و كانون خانواده خود گرم و پر فروغ نگهدارند.
  یورش و ضربه سخت‌تر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری كشته شدند و گروهی به جاهای دور‌دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان درامان بمانند.
    در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت، این وضع اندوه‌بار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکَنند، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با سختی‌های زیادی روبرو شدند. آنان همواره رابطه خود را با همكیشان‌شان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت زیادی گسیخته شد. سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط برقرار شد و پارسیان هند برای حل مشکلات مذهبی خود، از جمله گاهشماری و روز سال و ماه، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.
   از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی»، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند دریافت که در پی جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان هند با آن روبرو بودند، از بسیاری از نکات دینی بی خبر مانده اند، از همین روی پس از گزینش سه موبد‌زاده با هوش از میان موبد‌زادگان و آموزش و تربیت دینی آن‌ها، با خیال آسوده به ایران بازگشت.
    این خدمت ارزنده ای بود به کلیه زرتشتیان، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت شمار آنان رو به کاهش گذاشت و این‌بار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند. اگر پارسیان هند نبودند، بی‌گمان زرتشتیان در ایران کاملا نابود شده بودند.
   مانكجی لیمجی هاتریا - نجات‌دهنده زرتشتیان ایران پس از روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران، فشار، توهین و آزار چنان شدت گرفت که شمار زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده از یک میلیون نفر به 7711 نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان ص 12)؛  و اگر تلاش های روانشاد « مانکجی پور لیمجی هاتریا» نبود، امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران برجای نمانده بود.
   بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران وارد می‌شد از قلم یک کشیش مسیحی به نام «ناپیر ملکم»، که پنج سال در یزد زندگی كرده است، بخوانیم:
« ظلم‌های آشكاری که به زرتشتیان ایران روا داشته می شد مانند جزیه، پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو، سوار نشدن بر چهارپایان خود و نساختن خانه‌هایی که بلندتر از خانه‌های مسلمانان باشد، درپی تلاش و کوشش‌های مانکجی صاحب از‌بین رفت و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی درمی‌گذشت همه متروکات او منقول و یا غیر منقول حق جدیدالاسلامی که از خویشاوندان او بود می‌شد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمی‌رسید و حتی خانه مسکونی او را نیز می‌بردند، با کوشش خستگی‌ناپذیر و هوش و درایت مانکجی صاحب ازبین رفت. » (فرزانگان زرتشتی، رشید شهمردان، ص 628 / کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه می‌کند. زیرا کوشش‌های مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.)
   فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانی‌های خویش در بمبیی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین گفت: « هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بی‌حسابی ها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی می‌شود، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد، تاب نیاورده ناچار فرار می‌کردند یا دست از دین و آیین نیاكان خود برداشته یا اینکه خود را هلاک می كردند. » (همانجا ص 630)
   در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند كه از بیداد و فشار وارده به همكیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبه‌ای را به نام «مانكجی لیمنجی  هاتریا»، به ایران فرستادند.  او نزد شاه شكایت برد و با پشتیبانی حكومت هند و امپراتوری انگلیس توانست از فشارها تا حد زیادی بكاهد . از روی نامه‌های مبادله شده بین  مانكجی و ناصرالدین شاه كه امروز موجود است، درمی یابیم فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان از جمله موردهای زیر بود :
   زرتشتیان مجبور  بودند علامت مشخصه‌ای روی لباس خود بزنند تا تمیز داده شوند.
   زرتشتیان در هنگام خرید، حق  نداشتند به كالاها و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند.!
   زرتشتیان حق نداشتند سوارچهارپا شوند و یا در بازار سواره حركت كنند.
   زرتشتیان روزهای بارانی نمی‌بایست بیرون بروند.
   اگر یک زرتشتی از دین خود برمی‌گشت، دیگر افراد خانواده از ارث والدین محروم می‌شدند و همه ارث، به او می‌رسید.
   اگر كه یك نفر زرتشتی كشته می شد، قاتل قصاص نمی‌شد و تنها می‌بایست خون‌بها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد و در بسیاری از موارد این پرداخت هم صورت نمی‌گرفت.
   در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران، « مانكجی لیمجی هاتریا » از بنام ترین چهره‌ها و تاثیر‌گذارترین فرد اجتماعی و سیاسی دوره قاجار است. او كه به « مانكجی صاحب » مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بی‌مانند خود جامعه زرتشتی درحال نابودی آن زمان را نجات دهد.

مانکجی که بود؟
     مانکجی پور لیمجی پور هوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در « موراسومالی » یكی از بخش‌های بندر « سورات » به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند كه در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت كرده بودند. وی پنج ساله بود كه انگلیس‌ها فعالیت‌های خود را از بندر سورات به بمبیی منتقل كردند و بنابراین زرتشتیانی كه در موسسات اداری گمرك مشغول به كار بودند و یا كارهای تجاری داشتند – از جمله پدر وی – به بمبیی رفته و در آنجا ساكن شدند.
   مانكجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشكاری برخی از بازرگانان را پذیرفت و به سبب شغلش به بخش‌های گوناگون هندوستان سفر كرد. او آموخته بود که فردی بسیار منظم، كاردان، و متكی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام می‌داد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاك اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر كند، اما هر بار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر می‌شد، تا اینكه سرانجام در سال 1233 خورشیدی ( در سن 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.

انجمن اکابر پارسیان
    در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت كریم خان زند، و در پی اغتشاش‌هایی كه به وسیله آغا محمدخان قاجار به وجود آمد، گروهی از زرتشتیان به هند كوچ كردند. دختر یكی از این مهاجرین به نام « گلستان بانو » با یكی از پارسیان ثروتمند هند به نام « فرامجی بیكاجی » ازدواج كرد. یكی از فرزندان آنان به نام «مهروانجی» با همفكری و همراهی برخی از سران پارسی هندوستان « انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران» را كه در ایران به نام « انجمن اكابر پارسیان » شناخته شده بنیاد نهاد. هنگامی كه اعضای انجمن اكابر از هدف مسافرت مانكجی آگاه شدند از او درخواست كردند كه در یزد برای ساختن دخمه‌ای همت نماید و وجهی را هم برای این كار به او سپردند، و این در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نماینده‌ای که با همه اختیارها از سوی این انجمن به ایران آمد، مانكجی صاحب بود.
   از آنجا كه مانكجی صاحب به واسطه شغلش – صندوق‌داری دولت انگلیس- با صاحب‌منصبان دولت انگلیس در هند از نزدیک ارتباط داشت، 4 سفارشنامه برای سفارتخانه‌های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نگاشت و در آن‌ها تاكید كرد كه مسوولان در نهایت احترام او را دركارهایش همراهی نمایند.
   مانكجی صاحب از بمبیی با كشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن كشتی با میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله – سفیر كبیر دولت ایران) كه از ماموریت «سركنسولگری بمبئی» به ایران باز می‌گشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
   مانكجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت.
پس از چهارده ماهی كه در یزد بود، به كرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط دوستی عمیقی ایجاد كرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب شد، و این لقب را تا پایان عمر برای خود نگه داشت. سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان به‌گونه‌ای برای خود احترام به وجود آورد كه از سوی ناصرالدین شاه با لفظ « پدر» خوانده می شد.
    پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حكمران آذربایجان دیداری داشت. در كردستان میهمان غلام شاهجهان، والی كردستان بود وسپس به كرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف) رفت و در عراق در دیداری با «حاج شیخ مرتضی انصاری» (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسش‌های 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح كرد كه در همه موارد شیخ مرتضی انصاری ، شكستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها گرفتن جزیه یا مالیات های شرعی را – با اجازه فقیه هر محل – جایز شمرد.
    مانكجی پس از یكسال ماندن در بغداد به بمبیی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اكابر پارسیان داد.
    در سال 1243 خورشیدی كتاب های «اظهار سیاحت ایرانیان» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانك» را به زبان‌های گجراتی و فارسی به چاپ رساند.
در 1245 خورشیدی به ایران بازگشت و در كرمان با حاجی سید جواد، امام جمعه كرمان و حاجی محمد كریم خان كرمانی، رییس شیخیه دیدار و روابط صمیمانه برقرار كرد.
در این زمان بود که با دشواری و تلاش بسیار اجازه آموزش 12 كودك كرمانی و 20 كودك یزدی را از خانواده‌شان گرفت و در قانون‌نامچه‌ای كه برای مدرسه وقفی خیریه‌اش ایجاد كرد، پذیرفت كودكانی كه به آن مدرسه بیایند، 5 سال شبانه‌روزی در آنجا تحصیل كنند و همه مخارجشان از هر‌گونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی پولی برابر با كاری كه آن كودك می‌توانست برای خانواده‌اش انجام دهد تعیین كرده و به خانواده اش می‌داد.
تنديسی از مانكجی هاتريا
مبارزه در چند جبهه
   مانکجی پیش از این که به ایران بیاید تصور می‌کرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامی‌که به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست. و این جامعه از درون در‌حال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم داده‌اند تا این مردم ستم‌کشیده را نابود کنند.
    او با تدبیر و دانشی که داشت، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد، که به شرح کوتاه آن می‌پردازیم:
    1) اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
مانکجی پی برده بود که یکی از راه‌های پایه‌ای پیشرفت زرتشتیان ایران، اصلاح امور داخلی جامعه است، از این‌رو نامه‌های بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بی‌خبری و نادانی برهاند و بر آگاهی‌شان بیفزاید. او با خرافات به طور جدی جنگید. در این راه گام های اساسی برداشت.
الف: آموزش آیین‌های دینی و مبارزه با خرافات ــ سدره پوشی را رواج داد. عبادتگاه‌ها، آتشكده و زیارتگاه‌های زرتشتیان را تعمیر کرد؛ از جمله زیارتگاه بانو پارس. دخمه هایی بر پا کرد؛ در شریف آباد، در كوه نریمان و دو دخمه در كرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محكمی بر كوه بی‌بی شهربانو در شرق تهران ایجاد كرد. از قربانی كردن حیوانات و مراسمی چون حنابندان كه داخل آیین‌های زرتشتی شده بود، جلوگیری كرد.
ب: بهبود وضع اقتصادی ــ به ترویج كارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد، كه بیشینه‌شان فقیر و بی‌چیز بودند، كمك‌های مالی کرد. برای دختران نورسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد. بین سال‌های 1245-1235 خورشیدی، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد. همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریه‌ای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.
پ: اصلاحات اجتماعی ــ برای آنكه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محكمه های عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد، ‌انجمن زرتشتیان یزد را پایه‌ریزی كرد كه سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتی به شمار می‌رفت.
ت: ایجاد مدرسه ــ او می‌دانست که سرچشمه همه نابسامانی‌های داخلی و بیرونی بیسوادی است، بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را در شمار کارهای اساسی می‌دانست.  تاسیس مدرسه‌های زرتشتی برای آموزش نونهالان و كودكان ایران راهی بود كه مانكجی برای مبارزه با بی‌سوادی زرتشتیان و غیرزرتشتیان در پیش گرفت.

     2) ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور
مانکجی از توان مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و جایگاه ویژه‌ای برخوردار شود. نامه‌های او به دربار نشان می‌دهد او علاوه برنفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد.
وی پس از 29 سال تلاش شبانه‌روزی در ایران و خرج هزینه‌های هنگفت توانست فرمان لغو حكم «جزیه» را از ناصرالدین شاه دریافت دارد. جزیه مالیات سالیانه ای بود كه اهل كتاب به حكومت می‌پرداختند تا مورد حمایت و حفظ حكومت واقع شوند. گرچه قانون‌های فقهی درباره میزان وجه جزیه آشكار بود، اما هنگام دریافت، در هر بخش، حاكمان مستبد، هر مقدار كه می‌خواستند به نام جزیه دریافت می‌كردند. گرفتن جزیه در تاریخ دوره جدید و معاصر ایران از عوامل مهم تغییر مذهب و كوچ زرتشتیان از ایران بوده است.
زمانی كه مانكجی در تهران ساکن بود، زرتشتیان ایران 7000 نفر بودند كه مبلغ 9375 ریال در سال جزیه از ایشان گرفته می‌شد. اگرچه امروزه این مالیات کم وجزیی به نظر می‌رسد ولی در زمانی كه حقوق یك ماه، ده یا پانزده ریال بود این مبلغ بسیار زیاد بود. علاوه بر آن كاركنان دولت آن را ده برابر یا بیشتر افزایش داده و از زرتشتیان می‌گرفتند. و به راستی که بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.
اولین كار مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباسقلی خان معتمدالدوله – وزیر عدلیه – بود كه بدینوسیله دست تعدی حاكمان محلی نسبت به همه زرتشتیان تا حدی كوتاه شد.
مانكجی در دومین مرحله توانست حدود 100 تومان از هزینه بالا را كاهش دهد و سپس در سومین اقدام پرداخت كل مبلغ را خود پذیرفت تا از سوی انجمن اكابر پارسیان آن را بپردازد و رسید دریافت دارد. بدین وسیله دیگر هیچ‌كس در هیچ جای مملكت حق گرفتن جزیه از زرتشتیان را نداشت.
عباسقلی خان در سال 1241 خورشیدی وفات كرد و ناصرالدین شاه، زرتشتیان را تیول وزیر امورخارجه – میرزا سعید خان انصاری – قرار داد. او نیز مانند صاحب‌منصب قبلی با زرتشتیان و به‌ویژه مانكجی با دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود.
اعضای انجمن اكابر پارسیان حدود 28 سال مبلغ جزیه را توسط مانكجی پرداختند و هدیه ها و پیشكشی‌های بسیاری را به شاه و درباریان دادند، تا اینكه در پایان توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حكم جزیه نمایند. شاه در تیرماه 1261 خورشیدی این حكم را صادر كرد. بدین ترتیب سنگین‌ترین باری كه هم از نظر مادی و هم از نظر روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود، برداشته شد. چندی بعد مانكجی به مناسبت این پیروزی جشن مفصلی را در باغ ظهیرالدوله میرزا علیخان قاجار، داماد ناصرالدین شاه، برپا داشت.
زندگی پرمخاطره و پرزحمت او كه همه آن صرف بهروزی زرتشتیان ایران گردید، در سال 1269 خورشیدی در تهران به پایان رسید و در دخمه‌ای که خود ساخته بود و در سرزمینی که به آن عشق می‌ورزید آرام گرفت.
 او دو بار ازدواج كرد، یكبار در هندوستان با «هیرابایی» نام و ثمره این ازدواج پسری به نام «هرمزدجی» و دختری به نام «دوسی بایی» بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با فرنگیس نام – دختر هرمزدیار بندار كرمانی – ازدواج كرد، ولی از این ازدواج فرزندی نداشت.
خانواده های «خراس» و «داور» در هندوستان از خاندان «هرمزدجی» برجای و برقرارند.

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:8  توسط آشو سوشیانس  | 

فروهر

آن نقشي كه شبيه پيرمرد مرد بالدار است، فروهر است يا اهورامزدا؟

 

: اين نقش که درتخت جمشید و سردر برخي ساختمان‌های زرتشتیان مي بينيم، فروهر است. هر پرچمی وهر نمادی بار مینوی در بردارد که بایستی برای درک مفاهیم آن به جزيیات بیشتر توجه کرد. پرچم ما وایتالیايی ها یکی است، سه رنگ سبز و سفید و قرمز دارد. در پرچم ما ایرانیان، سبز بالا و سفید میان وقرمز پايین است. ما ایرانیان به جهانیان اعلام می‌كنيم که نخست سبزکه نماد سرسبزی و شادی و آبادی و خرم کردن است را دوست داریم، سپس رنگ سفید را (که نماد بهمن و نیک‌منشی و آشتي و دوستی می‌دانیم)، می‌خواهیم و در پايان اگر مجبور شدیم، به رنگ قرمز یعنی اسلحه برای دفاع از کیان ملی و فرهنگی خویش روي مي‌آوريم. ولی ایتالیايی‌ها این سه رنگشان عمودی است یعنی میگویند برای آبادانی کردن و صلح و جنگ به یک نسبت ارزش می‌گذارند.

«فروهر» هم یک نماد باوری زرتشتیان است. در باور بهدینان همه موجودات از ذره‌ای از نورهاي بی‌پایان اهورامزدا برخوردار هستند و این نیروی اهورایی که «فروهر» نامیده می‌شود، به انسان به میزان بسیار شایسته‌تری بخشیده شده است. فروهر به چم فره پیش برنده است که به روان انسان نیروی خارق‌العاده، شناخت قوانین اشا و ابداع واختراع و یاری رسانیدن به اهورامزدا در دگرگونی و پيشرفت جهان را می‌بخشد.

پادشاهان هخامنشی هم باور داشتند که ازفروهر ویژه‌ای برخوردار هستند که آن را «فره‌شاهی» می‌نامیدند و توان زیاد خود را به سبب برخورداری از این نیرو می‌دانستند که در سنگ‌نوشته ها، بارها یادکرده اند. آن‌ها دستور دادند که نگارگران و نقاشان بر پايه این باور، نگاره ای بكشند تا نشان هخامنشیان شود. نخست این نگاره به گونه شاهینی بود که بدنی از انسان هخامنشی داشت. سپس بال و دم و سایر بخش‌های این پرنده نیز بر پايه باورهای زرتشتیان كامل شد و بدين‌گونه مهر رسمی داریوش و سایر پادشاهان هخامنشی شده، درهمه‌جای تخت‌جمشید و نقش رستم و سربرگ همه سنگ‌نوشته‌ها در همه‌جای کشور پهناور ایران آن روز به عنوان نماد دولت هخامنشی بر سینه کوه‌ها و صخره‌ها وکاخ‌ها وحتی گورها حک شد. این نگاره مانند صلیب برای عیسویان یا کعبه برای مسلمانان یا ستاره داوود برای یهودیان، آرم و نشان زرتشتیان جهان است. بسیاری از مفاهیمي كه اشوزرتشت آموزش داده را در آن می‌بینید. اين مفهوم‌ها را همگي بايد بدانند و از این پیام‌های زیبا واندیشه‌برانگیز و انسان‌ساز بهره گیرند و به امید خدا موجب يكپارچگي وهم‌بستگی بیشتر همه ایرانیان شود تا در ساختن ایرانی آباد وآزاد، کامیاب باشند.

اين نگاره، انساني را در شكل پيرمردي با لباس آراسته نشان مي‌دهد كه با قامت برافراشته ايستـاده و با سري پوشيده رو بسوي خاور دارد و به شكل پرنده‌اي باشكوه و پرتوان با بـال‌هاي گشاده درحال پرواز و درحال عبور از حلقه ايست كه درميان دارد. آن، حلقه مهر(عهد وپيمان ) را در دست چپ گرفته و با دست راست درحال نيايش اهورامزدا است. اين نگاره بسيار پرمعني، شايد يكي از نخستين نقاشي‌هاي سور‌رئاليستي(دربردارنده مفاهيمي فلسفي) درجهان باشدكه آشكارا، مفاهيم آرمانی يك زرتشتي راستين را به تصویرمی‌کشد، وبه صورتي فشرده به بيننده نشان می‌دهد:

1- پير سالخورده با قامتي برافراشته ، نشان دهنده دانش و تجربه فراوان است .

2- نگاره با سري پوشيده، رو بسوي خاور با دست راست خود درحال نيايـش اهورامزدا است. درفرهنگ زرتشتي نور و روشنايي نماد« اشـا»(راستي وپاكي) وطلوع نماد اميد و شادي است.

3- حلقه مهر، در دست چپ كه باور بر اين است كه به دل نزديك‌تراست، آن سوی اين حلقه كسي نيست، يعني پيمان‌بستن با خدا را نشان مي‌دهد(درآيين مهر پرستي كه پیش از اشوزرتشت در ايران رواج داشت، حلقه مهر، نشانه‌اي ازگردی خورشيد و نماد مهر و پيمان بود، كه توسط زرتشتيان نيز پذيرفته شد و دركتيبه‌هاي باستاني ايران دو نفر را درحال بستن پيمان با حلقه مهر می‌بینید. بعدها اين حلقه توسط همه مردم جهان با همان مفهوم به‌كارگرفته شد وكوچك شده، ویژه پيمان ازدواج شدكه همسران به انگشت دست چپ همسر خود مي نمايند.)

4- بال‌هاي برافراشته، دو دست پرنده را نشان مي‌دهدكه داراي سه رديف بال بوده وبا تمام وجود درحال پرواز است و نشان مي‌دهدكه هر زرتشتي بايستي هميشه با بال‌هاي برافراشته هومت و هوخت وهورشت(انديشه وگفتار و كردار نيك) خود را درحال پرواز نگاه داشته، از افتادن به كاستي‌ها وكژي‌ها دور نمايد. همه انسان‌ها توانايي اهورايي زيستن را دارند، ولي اينگونه پرواز پیوسته، تنها كار شايسته جويان است كه آموزش و تجربه و تمرين مي‌خواهد.

5- حلقه‌اي كه اين انسان سالخورده را در ميان مي‌گيرد، نشان‌دهنده اين جهان خاكي است كه هيچكس راچاره‌اي جز عبور از آن نيست(ايرانيان باستان به گرد بودن زمين پي برده بوده‌اند). شايسته است كه انسان با اين همه توان فردي و اجتماعي كه خداوند به او بخشیده است، بتواند براي خود و دیگر مردم، بهترين جهان مينوي يا «وهيشتم مينيو» را سازنده باشد و با انسانـي‌ترين روش مـمكن زندگي كرده از اين حلقه فانـي بگذرد.

6- دُم پرنده نيز داراي سه رديف است كه نشانده دُژمت ودُژوخت و دُژورشت يا انديشه و گفتار وكرداربد است كه هرچند انسان را از آن گريزي نيست وبا اين انديشه‌ها به دنيا مي‌آيد و از جهان درمي‌گذرد و در پرواز او نقش بازي مي‌كند، ولي يك انسان آرماني زرتشتي بايستي بدي‌ها را به زيرانداخته و از رفتارهای ناشایست تا می‌تواند، دوري كند.

7- دو پاي پرنده بصورت دو نوارگرد است كه نشان دهنده سپنته‌من وانگره‌من است كه در نهاد همه مردم نهاده شده است. اين دو در باور اشوزرتشت، گوهر و همزاد هستند و انسان تنها موجوديست كه به سبب برخورداري از منه(خرد) و دَ اِ نو(وجدان)، با اراده و اختيار كامل، مي‌تواند همه سپنته‌من‌ها را برگزيند و با انگره‌من‌ها، درحال نبرد هميشگي باشد.

اميد است همه ایرانیان بویژه جوانان، بيش از پيش به اين نگاره بسيار بامفهوم كه شـايد يكي از بزرگ‌ترين هنر نياكان با فر و شكوه‌مان بوده است، توجه ويژه‌اي داشته، باخودشناسي وخود‌باوري به فرهنگ پربار و پر از افتخار و سراسر زيباي ایرانیان پي برده و چنان زندگي كنيم كه پيام‌هاي اين نگاره پر از راز و رمز از بيندگانش خواستار است. باورهاي اهورايي نیاکان را پايه زندگي انديشمندانه خود قراردهيم و با يافتن وگزینش و پـيروي از بهترين روشرابطه زرتشتیان و آتش پرستي چيست ؟

 

1738 سال پيش ازمیلاد، اشوزرتشت از روی شناخت کامل، پايه دين خود را بر يكتاپرستي استواركرد و نماز را نياز بشـر و تنها سزاوار اهورا مزدا(داناي بزرگ هستي‌بخش) دانست. البته نور و آتش در همه مذهب‌ها، نشانه انوار الهي و نماد پروردگار به شمار مي‌آيد. در تورات موسي(ع) يهوه(خداي يهود) درزبانه‌هاي آتش دركوه طور بر پيامبر نمایان مي‌شود. در انجيل كتاب آسماني حضرت عيسي(ع) آمده كه خداوند نور مطلق است و ظلمت و تيرگي در او راه ندارد. در قرآن كريم نيز در سوره نور آيه 35،«الله نورالسموات والارض» شناخته شده است. اوستا نيز خداوند را«شیدان شيد»که همان مفهوم نورالانوار را دارد، دانسته و در همه ذرات هستی درتجلي مي‌بيند و براساس اين باور، پرستش‌سو(قبله)ی زرتشتيان«نـور» قرارداده شده است . زرتشتيان در شبانه‌روز پنج بار با تني پاك و رواني آماده رو بسوي نور، بامداد رو به خاور و پسين رو به باختر و شب‌ها در برابر ماه يا آتشي روشن يا شمعي يا چراغي فروزان مي‌ايستند و اهورامزدا را نماز می‌گذارند.

آتش درمذهب زرتشت نماد«اشه»(عشق وراستي وپاکی) است، چراكه آتش تنها ماده ايست كه آلودگی را به خود نمي‌گيرد و هميشه و درهمه‌حال به سوي بالا مي‌رود و ماهيت اصلي خود را حفظ مي‌كند و خود مي‌سوزد و دیگران را گرما و نـور مي‌بخشد. مردمان اشون يا راستي‌جو، نيز همانند آتش آتشكده درهمه‌حال يكسان و يكرنگ بوده، پلیدی‌هاو دروغ را با دانش خویش و عشق به اهورامزدا می‌سوزانند و نور و شادي وگرما وانرژي به جامعه مي‌بخشند. در عرفان ایرانی نیز عشق به آتش تشبیه شده است.

مهارآتش و چگونگي استفاده بهينه از آن يكي ازبرترین كشفيات بشر بود،كه به تمدن و پيشرفت انسان شتابی افسانه‌اي بخشيد. آريايي‌ها، در مناطق شمالي ايران و جنوب روسيه كه بسيار سرد بود و زمستان درازی داشت، زندگي مي كردند و آيين بیشتر مردم طبيعت‌پرستي بود و به آتش براي روشنايي و گرم‌ كردن خانه و كاشانه و پختن غذا و غيره بسیار نيازمند بودند و چون كبريت نيز وجود نداشت و فراهم كردن آتش بسيار سخت و وقت‌گيربود، آتش را در جایی بنام آتشكده هميشه روشن نگاه مي‌داشتند. اشوزرتشت پس از برگزیده شدن به پيامبری، وجود اين جایگاه را بسيار لازم وزندگی‌بخش تشخيص داد و با اضافه‌كردن آتش آتشكده با آتش 16 طبقه اجتماع(آهنگر و مسگر و نانوا و غيره) مفاهيمي مینوي به آن بخشيد و به صورت پرچـمي مقدس براي زرتشتيان درآورد. که تا امروز نیز این چنین است و زرتشتیان آتش موجود درآتشكده را نماد موجوديت خود يا پرچم و درفش دين زرتشتی با چندين هزار سال هويت ديني و فرهنگي خود مي‌دانند كه به وسيله موبد آتشبند(آترونAtravan ) همواره روشن نگاه داشته می شود. نام اصلی آتشكده‌ها، آدریان(Adoryan) است که آتش ورهرام یا بهرام و درب‌مهر نیزگفته می‌شود و همواره در طول تاریخ شامل مجتمع ديني و آموزشي و فرهنگي نيز بوده است.

پرستش سو(قبله): جهتي است كه پيروان هر مذهبي در سرتاسر جهان درهنگام نماز، هـمواره رو به آن سو به پرستش خدا مي‌ایستند. آتش هرگز پرستش‌سو (قبله) زرتشتیان نبوده است. و بهدینان تنها در داخل آتشكده، رو به آتش مقدس که حالت پرچم دارد، می‌ایستند و به ستایش خدا می‌پردازند. حتي همسايگان آتشكده نيز رو به‌سوي آتشكده نماز نمی‌گزارند، وهيچ بهديني از ديگر زرتشتيان نمي‌پرسدكه آدريان شهر در كدام جهت است تا قبله سوي خود قرار دهد. بلكه هميشه در هنگام نماز رو به سوي نورايستاده واهورامزدا را پرستش می‌کنند.

در بین هرملتی نمادهایی وجود دارد که به خاطر بار مینوی که دربردارد، ستوده می‌شود. کعبه، که در مکه معظمه قرار دارد، برای مسلمانان، مهر تهیه شده ازخاک کربلا برای شیعیان جهان، صلیب برای عیسویان، ستاره داوود برای یهودیان وآتش موجود در آتشکده؛ هرکدام بار مینوی و مفاهیمی بس ژرف دارند که برای پیروان آن کیش وآيین ستودنی است و اگر به درستی درک نشود ممکنست موجب داوری اشتباه شود. فردوسی بزرگ این مهم رادرک کرده و در شاهنامه می‌فرماید: بدانگاه بد آتش خوب رنگ - چو مر تازیان را مهراب سنگ

مپندار که آتش پرستان بدند - پرستنده پاک یزدان بدند

همه جهانیان آتش را دوست داشته و درآغاز پرستش خداي خود، مایل هستندكه شمعي را روشن كرده و به ستايش خدا بپردازند. آتش المپيك هميشه روشن نگاه داشته مي‌شود و همه‌ساله با شكوهي بسيار در محل برگزاري المپيك برافراشته مي‌شود. مراسم آتش‌افروزي و چراغاني و آتش بازي به هر بهانه شادي برانگيز، در سرتاسر گیتی مرسوم و شادی‌افزا است.

آتش موجود درآتشكده‌های یزد و تهران و اصفهان از آتش آتشکده کاریان شیراز آورده شده و هرساله با آتش 16طبقه اجتماع بزرگ (به زبان دري «مَس») ممزوج شده است.

همیشه آتشکده‌ها ساده و بدون زرق و برق ساخته مي‌شده است. سرستونها و زواره‌هاي سنگي آتشكده يزد با نقوشي برجسته و زيبا كار هنرمندان سنگ تراش اصفهاني بوده و از معماري آتشكده‌هاي پارسيان هند الهام گرفته است.

بايد کوشش کرد تا با شناخت درست باورها در مورد ديني داوری کرد.كاش از این همه افترا زدن به یکدیگر دست برداریم و به همبستگی بيندیشیم، به ویژه امروزه که ابرقدرت ها به دنبال ازبین بردن فرهنگ و تمدن ایرانیان هستند.

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 18:25  توسط آشو سوشیانس  | 

زمان و جایگاه و کیستی آشو زرتشت

در نخستین نشست از سری نشستهای پژوهش پیرامون آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا و برای واکاوی این جستار گسترده میبایست به نوعی تقسیم بندی میان جستارهای پیش رو می پرداختیم.

جستارهایی که پیش روست را میتوان چنین بیان داشت:

1_زرتشت که بود. چگونه میاندیشید و آنچه با نام آیین زرتشت میشناسیم بر چه اساسی استوار است؟

2_دین مزدسینا که از پس آموزه های زرتشت اما با رویکردی جدا و به معنای یک دین ساخته میشود چه اساس و آموزه هایی دارد. و جایگاه فرهنگ ایران در آن کجاست؟

3_سیر دگرگونی دین مزدیسنا در درازای تاریخ چگونه بوده است؟

به طور کلی میتوان سه سرچشمه از روایات پیرامون زمان و جایگاه زرتشت یافت.

سند نخست تواریخ به جا مانده از نویسندگان یونانی پیش از میلاد مسیح است.

دومین سند روایات سنتی پیرامون زمان جایگاه، و حتا خود شخصیت و زندگی اشو زرتشت میباشند. نمونه هایی از این اسناد را هم اکنون در کتاب های پهلوی چون دینکرد و نیز نوشته های تاریخی پس از اسلام که سرچشمه شان بی شک همین کتاب های پهلوی است میتوان دید.

سرچشمه سوم حاصل کار پژوهشگران دو سده اخیر است.

زمان زندگی اشو زرتشت:

بر اساس اسناد یاد شده سه دسته ی کلی زمانی میتوان برای زندگی زرتشت نام برد. دسته نخست که برگرفته از سخنان مورخین یونانی است بازه زمانی میان 6000 تا 7000 سال پیش ار میلاد را در بر میگیرد. دانشمندانی چون ارستو و یا مورخینی چون خسانتوس لیدیایی زمان وی را به 6000 سال پیش از افلاتون یا همین زمان پیش از حمله خشایارشا به یونان رسانده اند. این زمان ها که از آنان به نام تاریخ کلاسیک یاد میشود نمیتوانند دقیق باشند چرا که نخست نمیتوان متصور شد که یونانیان در این زمان دارای تاریخ نویسی یا حتا خط بوده اند که این تاریخ ها را دقیق ثبت کره باشند. از سوی دیگر دانش زمین شناسی و تکامل زمان یاد شده را در میانه ی دوران میان سنگی و واپسین دوران های بارندگی پیش از آغاز شهر نشینی میداند. در این صورت نیز نمیتوان تصور کرد که زرتشت در زمانی که هنوز نمیتوان نامی از زندگی اجتماعی انسان برد، ظهور کرده باشد.

دومین سری روایات زمان او را به 600 سال پیش از میلاد جلو آورده و هم زمان با دانشمندانی چون بودا و کنفوسیوس میداند. اما بررسی های نوین ایرانشناسی و اوستاشناسی (به ویژه از میانه سده بیستم به بعد) این تاریخ را نیز رد کرده است. بررسی های زبان شناسی و نیز پژوهش پیرامون نوشتارهای گاتها نشان میدهند زبان گاتها چیزی نزدیک به سانسکریت زبان وداها است ( ودا ها که مهمترین و کهنترینشان ریگ ودا نام دارد. مجموعه کتابهای آیین اخلاقی برهمایی هستند که توسط رهروان اخلاقی هندی به نام منو ها با زبانی به نام سانسکریت که به معنای آفریده کامل ( سانس + کریت) است نگاشته شده اند.) چرا که هر دو زبان گاتها و سانسکریت از نخستین مشتقات _ نزدیک به هم_ شاخه زبانهای هند و اروپایی هستند.

همچنین بسیاری اصطلاحات و واژه های همسان این دو متن پژوهشگران را بیش از پیش بر آن میدارد که این دو کتاب در زمانی نزدیک به هم هنگامی که نیاکان نویسندگان آنها یعنی آریاییان به تازگی از هم جدا شده اند (اشاره به مهاجرت آریاییان به هندو ایران) نگاشته شده اند.

به سبب دگرگونیها و یورش های کمتر به سرزمین هند بررسی متون و اسناد به جا مانده از هند کهن آسانتر از ایران بوده و این بررسیها زمان نگاشتن وداها را چیزی میان هزاره دوم پیش از میلاد میدانند.

بنابراین و با تکیه بر اسناد گروه سوم اشو زرتشت میبایست در میانه های هزاره دوم پیش از میلاد چشم به جهان گشوده باشد و کار سترگ خود را آغاز نموده باشد. چنان که استاد پورداوود زمان زرتشت را کمابیش هزار تا هزار و پانصد سال پیش از میلاد بر آورد کرده و استاد ذبیح بهروز در بررسی های زمان سنجی _ کرونولوژی_خود مبنای تاریخی ای را بنیان نهاده که از آن پس در سالشماری زرتشتیان ایران نیز به کار گرفته شده است. و بر اساس آن هم اکنون _سال 1386هجری خورشیدی_ سال 3745 زرتشتی میباشد. بر اساس پژوهش استاد بهروز زرتشت در ششم فروردین سال ۱۷۶۷پیش از میلاد مسیح زاده شد و چون روایات میگویند که او در ۲۹ سالگی رسالت را آغاز کرد، مبدا تاریخ زرتشتیان ایران (و نه پارسیان هند) سال ۱۷۳۸ پیش از میلاد گردیده است.

جایگاه زرتشت:

اسناد تقریبا دو جایگاه برای اشو زرتشت بر میشمارند.

نخست که برگرفته از اسناد و کتب سنتی است که میگوید پدر زرتشت پورشاسب اهل آذربایجان و مادرش دوغدو اهل ری بوده است. و خود در ۳۰ یا ۲۹ سالگی در بالای کوه سبلان به پیامبری رسید. و سپس کوچ خود را به شرق و به دربار گشتاسب برای پراکندن آیینش آغاز کرد.

نخستین دشواری پپذیرفتن این سخن آن است که زبان گاتها سروده های اشو زرتشت زبانی شرقی بوده و آریایی است . در حالیکه در زمانی که سخن از آن میرانیم. بیشینه ی ناحیه ی غرب ایران _آذربایجان_ هنوز آریایی نشین نشده است. فضا و آموزه هایی که زرتشت از آن سخن میگوید نیز فزهنگی شرقی است. به هر روی بیشتر پژوهشگران اکنون بر آنند که زرتشت زمانی در انتهای کوچ آریایی ها_میانه ی هزاره ی 2 پیش از میلاد_از شمال شرقی فلات به درون ایران و جدا شدنشان از اقوام هندی در میان خراسان بزرگ _ شامل خراسان و افغانستان و پاره ای از تاجیکستان و ترکمنستان و ازبکستان کنونی_زندگی میکرده است.

زرتشت چه گفته است ؟

گاتها مجموعه ای از 17 بخش یا هات، سروده های شخصی اشو زرتشت است که در میان یکی از بخش های پنج گانه اوستا _ کتاب دینی زرتشتیان_ به نام یسنا که خود به معنای ستایش است. جای دارد.

هاتهای 28 تا 34 و 43 تا 53 گاتها را تشکیل میدهند.

هفت هات میانه این بخش ها را به نام هفتن یشت شناخته که به نظر میرسد از آن نزدیکترین یاران زرتشت و از سایر قسمتهای اوستا نزدیکتر به اندیشه های او میباشد.

از میان گاتها دومین گات _هات 29_ نشاندهنده فلسفه وجودی زرتشت و آغاز رسالتش میباشد. این سروده نمایشنامه گونه صحنه ای را پیش رو میگشاید که سه کس آغاز گر آنند (پسینتر خواهیم دید که پیشی گرفتن اندیشه از ماده در آیین زرتشت راه به سوی نوعی مصداق گرایی و پرورش مفاهیم آرمانی و غیر جسمانی میبرد. هر مصداق و نیرو به صورت یک مفهم و تشخص می یابد تا درکی از آن مفهوم عمیق به دست آید)

در این صحنه اهورا مزدا، اشا یا راستی، اندیشه نبک یا وهومن و روان جهان در سخن و رایزنی با همند و از آن میان اندیشه رسالت زرتشت برای خود او و شاید برای مردمان زاده میشود و نمود می یابد. اکنون زرتشت در یافته که پاسخ پرسشهای خویش را که با اندیشه و خردش یافته و راه استواری که به تنهایی در آن گام نهاده میبایست بپراکند. و روان گیتی میپذیرد که زرتشت با اینکه آدمی است میتواند او را در سامان بخشی به جهان یاری دهد. سپس اتحاد اینان رخ میدهد و زرتشت از خود گویی میپرسد :

"انجمن مغان کی به راستی خواهد گرایید؟"

او میداند که راهی دشوار در پیش دارد که حتا بزرگان و سران نیز به آسانی تن به راستی آن نمیدهند...

 

+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 17:14  توسط آشو سوشیانس  | 

زندگي نامه آشو زرتشت

زرتشتيان چون به بقاي روح و فروهر نياکان خود باور دارند، پس از مرگ، علاقه زيادي به اينکه به سر مزار درگذشته بروند و شيون و زاري كنند، را ندارند، بنابراين براي زرتشتيان، اصولا مهم نبوده که اشوزرتشت در کجا دفن شده است.

بنا به مدارک و باور ديني زرتشتيان، اشو زرتشت ، از اوان کودکي نزد فردي به نام” برزينبه فراگيري علوم زمانه پرداخت و با تفکر و تامل به باورهاي پدران خود شک کرد، و رسم ها و باورهاي آنان را ناآگاهانه تشخيص داد و زير سوال برد، و سال ها انديشيد که چگونه مي تواند اين نارسايي ها را برطرف کند، و حتي در علم پزشكي نيز کم و بيش آگاهي هايي به دست آورده بود. تا اينکه در سن بيست سالگي به کوه اطراف زندگي خود يعني کوه اشيدرنه ( oshidarene) که بيشتر آن را کوه سبلان مي دانند، پناه برد و دور از هياهو به مدت ده سال تمام، فکر کرد و انديشيد و در اسرار طبيعت غور کرده، با خداي خود راز و نياز مي کرد و در سن سي سالگي به پيامبري برگزيده شد، سپس با انرژي تمام از کوه پايين آمد و به ميان خانواده و مردم خود آمد(يسنا هات28-بند7) و کوشش کرد دين خود را به مردم بشناساند.

نخستين کسي که دين او را پذیرفت، پسرعموي او ميديوماه بود(گاتها هات 51- بند19) و سپس گروهي از خانواده او دين وي را پذيرفتند، تا اينکه پس از مدتي که در شهر خودش، بسياري از قدرتمندان( که منافع خود را با آموزش هاي او در خطرديده ) با او دشمني کردند، و وي توانايي گسترش دين بهي را نداشت و نمي توانست پيروان زيادي جمع نمايد  (يسنا هات46-بند 1 )

 

اشو زرتشت به همراه تعدادي از پيروان خود به سوي شرق هجرت نمود و خود را به ”سرزمين بلخ“ رساند که تحت فرماندهي پادشاهي به نام ويشتاسب يا گشتاسب شاه بوده است. وي به دربار اين پادشاه رفت و او و درباريانش را به دين خود دعوت کرد، گشتاسب شاه که خود مرد فاضلي بود، از دانشمندان دربار دعوت کرد که در حضور وي با اشو زرتشت جلسات بحث تشکيل دهند، اشو زرتشت اصول دين خود يعني دين مزديسني (مزداپرستي) را توضيح داد و آنها سخنان اشو زرتشت را شنیدند و سووالات بسياري مطرح کردند که همگي را پيامبر، پاسخ داد و بالاخره پس از چندين جلسه بحث و گفتگو همه حاضرين به درست بودن دين مزديسني پي برده و دين اشو زرتشت را پذيرفتند.
گشتاسب پادشاه، آتوسا زن او ، اسفنديار و پشوتن فرزندان گشتاسب، جاماسب و فره شوشتر دو برادر دانشمند و وزراي دربار پادشاه ایران و به تدريج بيشتر مردم شهر بلخ دين زرتشت را پذيرفتند، اشو زرتشت در اين هنگام 42 سال داشته است.

آرام، آرام و به تدريج دين زرتشت در سرزمين ايران و کشورهاي همجوار پيرواني پيدا کرد، تا اينکه، در سن هفتاد و هفت سالگي، اشوزرتشت در حالي که در آتشکده بلخ با تعدادي از پيروانش مشغول نيايش بوده است، با یورش لشگر تورانی ، توسط فردي توراني به نام «تور براتور» به شهادت مي رسد و هفتاد و دو تن از ياران زرتشت نيز در اين ميان به شهادت مي‌رسند.

 

     اصلاح عمدهاي که زرتشت در ايران انجام داد اين بود که پرستش ايزدان متعدد را ممنوع و يکتاپرستي را ترويج داد. در آيين او، اهورامزدا خداي يگانه و امشاسپندان صفات انتزاعي او هستند.

او در سيستم فلسفي خود دو اصل سپنتامينو و انگره مينو را وارد کرد که هر کدام داراي خصوصيات و مشخصاتي هستند.

 

اصول بنيادين دين زرتشت

     دين زرتشت را «مَزدَ یَسنی» ميگويند. مزدا به معني داناي بزرگ و يسني به معني پرستي که معني ترکيبي آن «پرستش خداي يکتا» يا «خدا پرستي» مي‌باشد.

     اساس دين زرتشت بر اين پايه‌ها استوار است: 1- باور به يكتايي اهورامزدا 2- پيامبري اشو زرتشت 3- پيروي از اَشا (راستي) 4- داشتن انديشه، گفتار و كردار نيك 5- آزادي گزينش راه 6- پاداش كار نيك و كيفر كار زشت 7- جاوداني روان 8- رستاخيز.

 

 

آشو زرتشت

 

 

SOOSHIANS

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 20:54  توسط آشو سوشیانس  | 

نحوه ی نماز خواندن در آیین زرتشت

درود

دوست عزیز جناب آقای مانی پهلوی

این پست بنا به درخواست شما در این وب گذاشته شده است امیدوارم متوجه شده باشید

در پناه اهورا

سوشیانس

در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند ((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را(همه جهانيان) فراهم سازم))

با خواندن مطالب بالا اين موضوع كاملا مشخص ميشود كه دين زرتشتي با قرباني كردن حيوانات در راه اهورا مزدا كاملا مخالفت ميكند.

در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و  امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند  وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.

همچنين با خواندن مطلب بالا اين موضوع روشن ميشود كه در دين زرتشتي روزه گرفتن حرام ميباشد و دلايل آن در بالا ذكر شده است.

و اما خدا در کیش زرتشت    :
 درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.

فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند. هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

و اما روش خواندن نمـاز و نیـایش:

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :

خوانـدن با صدای بلنـد

خواندن به صورت زمزمه یا واج

خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود .


ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و  . . . انجام میشود .
 اين نيايش به صورت زير ميباشد:

اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز  می توانيم آنرا بخوانيم و سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم . اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی  واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست.))

قبله:
اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاک و روشن به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي که قبله گاه و پرستش سوي خود کرده اي پرتويي از روشني جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است ."

پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .

ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند .

+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 18:7  توسط آشو سوشیانس  | 

جشن های زرتشتیان

 


از مراسم سدره پوشی

جشن هایی که امروزه زرتشتیان یزد برگزار می کنند همان جشن های ایران باستان است. زرتشتیان در هر ماه، هنگامی که نام روز و ماه با هم یکی می شد، جشن برگزار می کردند و آن جشن را به نام همان ماه می نامیدند.

این جشن های عبارت بودند از فروردین گاه، اردیبهشت گاه، خوردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبان گان، آذرگان، دی گان، بهمن گان و اسفندگان. از این میان جشن نوروز گان (فروردین گاه) و جشن های مهرگان و سده از همه مهم تر است.

جشن نوروز
زرتشتیان در شب قبل از نوروز، زمانی که تاریکی آخرین شب سال رنگ می بازد، بر بام خانه های خود آتش می افروزند و فردای آن روز با گستردن سفره هفت سین و چیدن خوراکی هایی که از قبل آماده کرده اند، جشن نوروز را آغاز می کنند.

یکی از این خوراکی ها پالوده مروارید است که از اوایل زمستان برای تهیه گندم و نشاسته آن دست به کار می شوند، شیشه یا سبزه از ضروری ترین لوازم سفره هفت سین است، از پنجه کوچک (20 تا 24 اسفند) زنان با همکاری هم به تهیه خوراکی های سنتی مانند نان شیر، کماج شیرین، نان پیه پیاز، حلوای سن، حلوای شکر می پردازند، همچنین آش هفت دونار یا ججه (gega) از هفت نوع غلات و حبوبات تهیه می کنند و در مراسم مذهبی خاص خود مصرف می کنند.

جشن مهرگان
می گویند جشن مهرگان به مناسبت پیروزی ایرانیان بر (ضحاک) ستمگر به رهبری "کاوه آهنگر" بر پا شد. ایرانیان به شکرانه این پیروزی که در روز «مهر» (دهم) ماه مهر روی داد، جشنی بزرگ بر پا کردند.

این جشن شش روز به طول می انجامد، در برخی از روستا ها جشن مهرگان با ساز و شادمانی نیز همراه است و در روز پنجم جشن، گروهی از جوانان در محل آدریان یا سرچشمه قنات جمع شده و به شادمانی می پردازند.


از مراسم جشن سده

جشن سده
جشن سده همان جشن پیدایش آتش است که از عهد باستان تا کنون رواج داشته است. چون این جشن را در صدمین روز زمستان برگزار می کنند، آن را جشن «سده» می نامند. ایرانیان باستان، سال را به دو فصل تابستان بزرگ هفت ماهه و زمستان بزرگ پنج ماهه تقسیم می کردند. چون از روز اول آبان که زمستان بزرگ آغاز می شود تا دهم بهمن که روز برگزاری این جشن است صد روز می گذرد، این جشن را سده نامیدند.

جشن گاهان بار
در آیین زرتشت اعتقاد بر این است که «اهورامزدا» جهان مادی را در شش مرتبه آفرید و آن را «شش گاهان بار» می گویند و با زمزمه سرودی آن را جشن می گیرند و خدا را ستایش می کنند مراسم هر «گاهان بار» به مدت پنج روز ادامه می یابد. گاهان بارها را جشن های فصلی نیز می نامند، زیرا به طبیعت و کشاورزی مربوط است و نشان دهنده شش مرحله آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانواران و انسان است.

جشن های گاهان بار جزء جشن های مذهبی زرتشتیان محسوب می شود، در بامداد روز اول هر گاهان بار، در آدریان یا آتش ورهرام هر شهر، موبدان و مردم گرد هم می آیند و سرودهای اوستا را می خوانند پس از آن «لرک»- مخلوطی از هفت میوه خشک- پخش می کنند، «لرک» را روی چادری پهن و آن را با دانه انار و چند شاخه درخت مورد تزئین می کنند.

گاهان بار ها عبارتند از:

- گاهان بار یو زرم (از دهم تا چهاردهم اردیبهشت ماه آفرینش آسمان)
- گاهان بار میدیو شهم گاه (Maedio Shahem) ( از هشتم تا دوازدهم تیر ماه،آفرینش آب)
- گاهان بار پیته شهم گاه (Paete Shahem) (از بیست و یکم تا بیست و پنجم شهریور ماه، آفرینش زمین)
- گاهان بار ایالرم گاه(Yalhrwrm) (از بیستم تا بیست و پنجم مهر ماه، آفرینش گیاهان)
- گاهان بار میدیاریم گاه (Maeiarem) ( از دهم تا چهاردهم دی ماه، آفرینش جانوران)
- گاهان بار همس پت میدیم گاه (Hamas Path Meadem) (از بیستم تا بیستم چهارم اسفند ماه، آفرینش انسان)


اتاق آتش

جشن هیرومبا
هیرومبا جشنی است شبیه آتش افروزی جشن سده که هر سال در روستای «شریف آباد» اردکان برگزار می شود، تاریخ برگزاری جشن با گاه شماری بدون کبیسه، هفته آخر ماه فروردین است.

زرتشتیان شریف آباد برای تهیه هیزم آتش هیرومبا به نیایشگاه «پیرهریشت» می روند، آن ها زمانی حرکت می کنند که پیش از غروب آفتاب به پیرهریشت برسند، آن ها اسباب و اثاثیه خود را با وانت یا الاغ می برند و شب در همان جا اقامت می کنند، سپیده دم روز بعد، مردان و جوانان پس از نیایش به صحرا می روند و بوته های خار را برای آتش هیرومبا جمع آوری می کنند، بانوانی که در پیرهریشت مانده اند، ناشتایی تهیه کرده و آن را به صحرا می فرستند پس از آنکه هیزم آماده شد مردان به پیرهریشت بر می گردند و مراسم چوب زنی انجام می شود، مراسم چوب زنی این گونه برگزار می شود، کسانی را که برای اولین بار در مراسم جمع آوری هیزم شرکت کرده اند یا در آن سال صاحب فرزند شده اند، بر سر دست بلند می کنند و یا شادی و سرور به او چوب می زنند، بستگان این شخص باید کله قندی تقدیم کنند تا او رها شود با این کله قند شربت درست می کنند و آن را می نوشند.

به هنگام عصر، هیزم ها را با وانت یا الاغ به شریف آباد می برند و میدان کنار آدریان انباشته می سازند، سپس آتش می افروزند و مراسم مذهبی را گرداگرد آتش برگزار می کنند.

بامدادروز بعد، زنان شریف آبادی به محل آتش هیرومبا می آیند، خاکسترها راکنار میزنند، گلوله های سرخ آتش در آتشدان گذاشته به خانه خود می برند، در خانه با چوب سندل، کندر دود کرده و آن را دور خانه می چرخانند، آنگاه خارج می شوند و به سوی آدریان شریف آباد بازمی گردند و آتش را به آتش بند (مسئول نگهبانی از آتش) می سپارند، جشن هیرومبا در گذشته در روستای «مزرعه کلانتر» نیز برگزار می شد.

این مراسم با اندک تفاوت در روستاهای «اله آباد» و «نرسی آباد» به نام «هیبدوگ» و در روستای «خرمشاه» به نام «شاخ شاخ درین» برگزار می شود.
+ نوشته شده در  86/11/12ساعت 17:23  توسط آشو سوشیانس  | 

چرا پیروان زرتشت به سوی آتش عبادت می کنند؟

چرا پیروان زرتشت به سوی آتش عبادت می کنند؟

هر یک از آیین گزاران بزرگ برای پرستش خدای یکتا قبله  یا پرستش سویی معین کرده تا در هنگام نیایش با خداوند رو به سوی آن کنند تا اولا هنگام نماز گروهی قانون و ترتیب خاصی باشد . ثانیا با نگاه کردن به یک سمت و یک نقطه تمام قوای فکری پرستش کننده یکجا متمرکز شده و بدینوسیله بتواند بر خیالات نفسانی غلبه نماید .

 


تعیین قبله از سوی پیامبران به همین منظور بوده در حالی همه میدانیم خداوند یکتا همه جا حاضر بوده و در هر زمان در کنار ما است . قبله مسلمانان کعبه است و بعلاوه شیعیان مهری را که از خاک تربت است جلو خود می گذارند و به عبادت می پردازند . ساختمان کلیسای عیسویان طوری است که محراب کلیسا رو به مغرب است. در نتیجه عیسویان هنگام نماز در کلیسا رو به شرق و خارج از کلیسا مقابل عکس عیسی و حضرت مریم و یا صلیب مقدس به پرستش می پردازند .
کلیمیان نیز هنگام نماز اورشلیم را مکان مقدسی برای تعیین قبله می دانند .
پرستش سو ( قبله ) زرتشتیان نور و روشنایی می باشد بهر شکلی که تجلی نماید خواه این نور از خورشید و ماه باشد یا از شعله آتش و یا چراغ فروزان ، بعلاوه بر زرتشتیان امر شده است که چهار آخشیج را که عبارت از آتش و آب و باد و خاک باشد احترام بگذارند .

     

اشوزرتشت پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ بسر می برد . در سن هفتاد و هفت سالگی هنگامی که گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار فرمانروای بلخ آن زمان از پایتخت خارج شده بودند ، فرمانروای تورانی ارجاسب که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت استفاده نموده و تورابراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد . لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوری ایرانیان در هم شکست و هنگامی که اشوزرتشت پیامبر ایرانی با لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند .

اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .

در ستـــایش پیام آور نور و راستی :

چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را
باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها
و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین
آنگاه
خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و
سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود
ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی
نه شاهان هخامنشی ایم  که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و
ره به بیگانه دهیم
نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی
که خود در آتشت افکنیم .
ما از تبار گدایان راستی هستیم
از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید
پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد
پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان
ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی
کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و
بر لبانمان مهر سکوت زد ؟
کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟ 

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 14:18  توسط آشو سوشیانس  | 

منش زندگی مزدیسنا

در سایه پروردگار یکتا، هستی بخش بزرگ دانا، آن وجود پاکی که هستی ما را آفرید و منش نیک در کنه وجود گیتوی ما قرار بداد. او که به ما خرد را ارزانی داشت تا راستی و درستی را از کژی و پلشتی تمیز دهیم و اشوئی پیشه کنیم که براستی، راستی نیک است، بهترین است، خوشبخت آن کسی است که در زندگی راستی را برگزیند.

رسیدن به مقصود و آرمان زندگی آنچنانکه اشوزرتشت به ما آموخته نه از راه ذکر اوراد و ترک جهان و در انزوا زیستن، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی ها و ناملایمات زندگی بدست می آید. رفاه و پیشرفت جامعه را باید در وجود افراد بوسیله تلاش و کوشش در زندگی فراهم ساخت.

بطور کلی هر فردی از اعضای این جامعه بزرگ انسانیت موظف است در راه اصلاح وضع کنونی جامعه خود بکوشد تا وسایل خوشبختی و نجات نهایی بشر را چنانچه خواست پروردگار است فراهم سازد زیرا اهورامزدا به همین منظور انسان را که عالی ترین و برترین مخلوق است بیافرید.
پیامبر ایران از نحوه زندگانی گوشه نشینان و تارکان جهان که از مواجهه با مشقات زندگی و فریب های جهان مادی روی گردان بوده و عمر گرانبهای خود را به ذکر و فکر بی حاصل و مسائل پوچ و بی معنی، بیهوده تلف می کنند و غافل از تجربیات و نتایج زندگی واقعی هستند، طرفداری نکرده و این مشی زندگی را مخالف منزلت و فطرت پاک انسانی پمی داند.

پیامبر ایران می فرماید: «زندگی واقعی تنها ذکر و فکر خداوند بدون کار و کوشش نیست، بلکه برعکس در تلاش همیشگی و مبارزه با موانع خوشبختی بشر است. خداوندی که ما را در این جهان مادی خلق کرده نخواسته است که هر کس از تحمل بار زندگی شانه خالی کرده و تنها در راه نجات خود بکوشد.» (گاتها).

تعالیم گاتها مردم را با یک رفورم بزرگ و پیشرفت برجسته ای آشنا می سازد که تا امروز در فضای اخلاقیات و روحیات بشر تکرار نشده است. در این سروده ها جلوه هایی از پویش انسان بسوی کمال اخلاقیات فردی و اجتماعی و تصفیه روح مردمان و گرایش انسان به درون و وجدان بجای انجام آداب و مراسم ظاهری بخوبی نمودار است و می آموزد که هر چه بکاری سرانجام همان را درو می کنی. از این مکتب زندگانی است که ابرمردانی چون کوروش و داریوش، آذرپاد مهراسپندان و بزرگمهر بوجود می آیند. یک نفر زرتشتی چه عالم و عارف، چه دهقان و کشاورز، هرگز گوشه نشین نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع نزیسته و در زندگانی زرتشتیان صوفی گری و درویش مسلکی و ریاضت کشی راه نجات نفس و روح نیست، بلکه کوشش و تلاش در راه زندگانی شاد همراه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری است که سرانجام رستگاری را در پی دارد. در زندگانی زرتشتی کسی که خواستار نزدیکی به درگاه اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی گریزد بلکه می داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خداست. زندگی برابر تعالیم اشوزرتشت نعمتی بزرگ و شادی بخش است. گاتها روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به ما می آموزد. اندیشه ها و آموزش هایی که تمام لذات و خوشی های بشر را به جهان دیگر وعده می دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می کند، آموزش های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت بشریت است.

فلسفه ی واقعی زندگی آنست که بشر را وادار به زیستن در جهان حقیقی کنونی کند. ترک خوشبختی ها و خوشی های مجاز جهان کنونی به امید رسیدن به پاداش ها و خوشی های جهان دیگر نادانی محض است. هنگامی که همه امیدهای بشر به جهان دیگر وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن محیط پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین زرتشتی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی مادی فراهم نمی شود.

ریاضت و خودآزاری با تمرین های فرساینده جسم و جان، هر گونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به کار انداختن قوای جسمانی، عقلانی و روانی اوست. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش های مداوم عالی ترین دستور زندگی زرتشتیان است. در آیین مزدیسنا نه تنها کار و کوشش منع نشده بلکه تشویق و تقدیر هم شده است. بخصوص کشاورزی که از کارهای پر ارج و ثواب دانسته شده است. کسی که زمین های بی حاصل را بکارد یا باتلاقها را بخشکاند و جایش کشتزار نماید و درخت و میوه بپرورد، چنین کسی پارسایی را گسترده است. اشوزرتشت هر گونه فعالیت جسمی و عقلی و روحی را تشویق و سستی و تنبلی و بیکاری را منع فرموده است.

کوشش در راه پیشرفت جهان و افراد بشر وظیفه ی هر زرتشتی است. پس بکوشیم که ستم و بیدادگری و نادانی و قشری اندیشی و تیرگی دروغ از دل ها و روان های ما زدوده شود و خورشید نورانی خرد و نیکی و برابری و داد بر کاخ اندیشه ی ما تابیدن آغاز کند، فروغی ابدی که آتش دلهایمان بدان زبانه کشد و راستی را فریاد زند که این خواست و اراده ی اشوزرتشت است.

هیت اشائی وهیشتائی اشم. ایدون باد.

ز گفتار وخشور خود راه جوی              دل از تیرگی ها بدین آب شوی

تو مر دیو را آدم بد شناس                  هر آن کو ندارد به یزدان سپاس

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 14:12  توسط آشو سوشیانس  | 

جهان بينی در آيين مزدیسنا

هگل در کتاب «درس هايی درباره فلسفه مکتب» می گويد: آيين زرتشت در برابر شمشير عرب شکست خورد و نه در برابر ايدئولوژی اسلام. شايد نيازی به تذکر هم نباشد که در سرکوبی آيين مانوی نيز شمشير بی رحم مسيحيت و اسلام متفقا به کار افتادند.

آيين زرتشتی ايران نخستين آيينی بود که بعدی در جهان داشت زيرا خواست خدای آن٬ اهورامزدا اين است که فروغ هر چه دورتر و بيشتر گسترش يابد.در آيين کهن ايرانی هر اصل اخلاقی نتيجه ی منطقی قانون تکامل بر اساس پيکار دائمی خير و شر و روشنايی با تاريکی است و در چنين رويارويی آدمی به جای اينکه مانند ديگر مذاهب مواظب باشد اصول اخلاقی را بصورت اوامری آسمانی بی چون و چرا بپذيرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد٬ خود در قلمرو انديشه و تشخيص خويش نقش تعيين کننده دارد و گويی مقام والايی در برابر آفريدگار خود در حد يک همکار و نه يک بنده پيدا کرده است.

زرتشت سراسر جهان را ميدان نبرد روشنايی٬ زندگی٬ راستی٬ آبادانی و تندرستی از يک سو و تاريکی و مرگ و دروغ و ويرانی و بيماری از سوی ديگر می شمارد و در پندار او تا هنگامی که اين نبرد با پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به پايان نرسيده است همه آدميان در اين پيکار سهيم اند و وظيفه دارند که آگاهانه در مسير خير و بر عليه شر٬ اهورامزدا را ياری دهند. در برابر زرتشت آدمی در گزينش خوب و بد مختار است و در اين راستا مقامی چندان ارجمند دارد که نيکی گفتار و پندار و کردارش برای پيروزی روشنی بر تاريکی ضرورتی بنيادين پيدا می کند. بر خلاف مذاهب سامی که بدن را خوار و دنيا را بی مقدار می شمارند٬‌ در آيين مزديسنا هر فردی اين رسالت را بر عهده دارد که نيرومند و کوشا و سازنده و آفريننده باشد.

در برداشت ايدئولوژيک آيين زرتشتی٬ فرد انسانی وجودی مجازی نيست که تنها به رستگاری خويش بينديشد. با اين منطق که اگر فرايض مذهبی خويش را بطور کامل انجام دهد شايسته آن بهشتی می شود که بدون دخالت او ساخته شده بلکه او همکار الزامی پروردگار خود در طريق هدايت جهان در مسير روشنايی است و از چنين ديدگاهی حکم سرباز يا کارگری را دارد که در راه تحقق يک طرح بسيار بزرگ کار می کند. نه تنها برای زندگی شخصی خودش بلکه برای همه جهان آفرينش و در پيکاری همه جانبه برای پيروزی نهايی فروغ بر تاريکی و زندگی بر مرگ.
با چنين برداشت بنيادی برای نخستين بار در تاريخ مذاهب جهان٬‌ اصولی مطرح می شود که در هيچ آيين ديگری سابقه ندارد و تکرار هم نشده است. اين آزادی تشخيص و آزادی انتخاب تقريبا در سراسر سرودهای مينوی اشو زرتشت در گاتاها منعکس است:

«سخن ها را بشنويد و با انديشه روشن در آن بنگريد و راهی را که بايد در پيش گيريد برای خود برگزينيد. از آن دو مينوی همزادی که در آغاز آفرينش در انديشه و رفتار پديدار شدند٬ يکی نيکی را می نماياند و ديگری بدی را٬ و ميان اين دو٬ دانا راستی را برمی گزيند و نادان دروغ را.» (هات ۳۰ ـ بند دوم و سوم)

«ای مزدا هنگامی که برای ما تن و خرد آفريدی و به تن ما جان دادی و توانايی گفتار و کردار٬ از ما خواستی که راه خويش را آزادانه برگزينيم و به دلخواه خود به راستی يا کژی رويم.» (هات ۳۱ ـ بند ۱۱)

خود زرتشت نيز مدعی شناخت حقيقت از راه وحی نمی شود بلکه آنزا زاده ی انديشه و ادراک خويش می شناسد:

«ای مزدا هنگامی که تو را با نيروی انديشه شناختم٬ دريافتم که تو سرآغاز و سرانجام هستی و آن سرچشمه انديشه نيکی که به آدميان آزادی گزينش داده ای تا راه راستين خويش را برگزينند.» (هات ۳۱ ـ بند ۸ و ۹)

کسی که راه فروغ را در اين انتخاب بر می گزيند از آن پس دوست و ياور اهورامزدا ست و نه بنده ی بی اختيار و سر به فرمان او. اين ويژگی در بند ديگری از همين هات منعکس شده است: «اهورامزدا با خداوندی و سروری خود رسايی و جاودانگی و راستی و شهرياری و پاکمنشی را به کسی ارزانی می دارد که در انديشه و کردار دوست او باشد. ياور ارجمند اهورا کسی است که گفتار و کردارش نشان از راستی و نکويی داشته باشد.» (هات ۳۱ ـ بندهای ۲۱ و ۲۲)
اين انديشه تفکيک بنيادی خير و شر و آزادی آدمی در گزينش يکی از آنها را به خوبی در زندگی بر مبنای مکتب مزديسنا نشان می دهد. بر خلاف اعراب و ديگر اقوام سامی که رابطه ی آنها با خداوند همواره يک نوع احترام آميخته با ترس و نگرانی است٬ عرفای ايرانی رابطه ای را بر اساس عشق و محبت با پروردگار خود پی ريزی کرده اند و با او با چنان صفا و صميميتی سخن گفته اند که گويی با معشوق خود سخن می رانند. (با سيری در گات ها براحتی می توان به عمق اين انديشه در تفکرات پيامبر اهورايی ايران پی برد. بر فروهر پاکش درود می فرستيم)
خدای بزرگ دانا٬ پروردگار هستی بخش٬‌ اهورامزدا را بايد با ديدی عاشقانه و عارفانه نگريست نه با نگاهی تنگ نظرانه ی انديشه هايی که معتقدند خدا تمام کائنات و زمين و خورشيد و مشتی ستاره را در شش هزار سال پيش آفريده بلکه او گرداننده نظامی اشايی سرسام آوری است که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها از ميلياردها سال پيش در گردش دارد. اين خدا نه آن خدايی است که جايی در آسمان بر تخت خود بر دوش چند مَلِک مقرب نشسته باشد و آن خدايی که آدميان زمين را به شکل شخص خود ساخته و پرداخته باشد و نه آن خدايی است که هر چند يک بار از کار خود پشيمان می شود يا گفته ی خود را پس می گيرد برای آنکه گفته ی بهتری را در جای آن بگذارد!! پروردگار اهورامزدا نه قومی برگزيده دارد و نه سرزمينی را در برابر چند آلت ختنه شده به کسانی بخشيده و نه با زبان های خاص برای کسانی وحی می فرسد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را سر می برد و نه بابت خطايی که خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را به آتش و مار و عقرب جهانی ديگر روانه می کند. او کوهی به نام کائنات را برای ذره ای به نام زمين ما نيافريده بلکه او جوهر راستی و سرمنشاء حقيقت و نيکی اس. او مبداء نور و آغاز و پايان اين نظام هدفمند اشايی است. او برتر و پاک تر از آن است که ما وی را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهوراست و حقيقت راستی.

+ نوشته شده در  86/09/20ساعت 20:9  توسط آشو سوشیانس  | 

روز عشق در آیین آشو زرتشت

جشن اسفندگان براساس گاهشماری شهریاری ایرانی برابر است با 5 اسفند(سپندارمذروز). البته در تقویمی که با عنوان سالنمای زرتشتی منتشر می شود این روز را 29 بهمن ذکر کرده که اشتباه است. چون گاهشماری شهریاری ایرانی/جلالی/خورشیدی دقیق ترین تقویم جهان     می باشد .

( در این مورد می توانید به کتاب گاهشماری از استاد بیرشک و راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان از مرادی غیاث آبادی  و تاریخ تاریخ در ایران از رضا عبداللهی مراجعه کنید).

این جشن یکی از جشن های باستانی ایرانیان است در ستایش و گرامیداشت «اسفند،سپندارمذ». که به معنی فروتنی پاک و مقدس بوده و نام یکی از امشاسپندان که نگهبان و ایزد بانوی زمین  است می باشد. این فرشته در دنیای معنوی، مظهر عشق و محبت و فروتنی و تواضع است و در دنیای مادی ، نگهبانی زمین با اوست.

در ایران باستان در این روز مردان به زنان هدیه داده و زنان از کار روزانه معاف بوده اند. البته هنوز هموطنان زرتشتی این روز را جشن می گیرند و لیکن این روز نیز همچون باقی جشن های باستانی متعلق به دین و آیین خاصی نیست و جشن همه ایرانیان است. در سال های اخیر از سوی سازمان های غیر دولتی تلاش هایی می شود تا به جای والنتاین (که مد شده!) جشن سپندارمذگان را معرفی کنند تا به جامعه ایرانی بازگردانده شود که جای خوشحالی ست. و ای کاش که دولت نیز در این راستا همکاری می کرد تا بیش از این جوانان (از روی نا آگاهی ) ویا به نشانه کلاس! و متمدن بودن! و برخی هم به بهانه جهانی شدن! به والنتاین ها روی نیاورند که اگر این والنتاین ایتالیایی در سال ۳۰۰ میلادی  عاشق شده و این جشن  شکل گرفته ، پدران و مادرانشان  از هزاران هزار سال پیش سپندارمذگان را داشته اند و جشن گرفته اند. بنابراین این روز( که می توان علاوه بر روز زنان ، نام روز عشق و دوستی بر آن نهاد چراکه ایزد بانوی زمین«سپنته آرمئیتی/ سپندارمذ» مظهر عشق و محبت است ) را باید دوباره زنده کرد و برپا داشت.

+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 17:58  توسط آشو سوشیانس  | 

آري چنين گفت زرتشت

 

آري چنين گفت زرتشت:

سیمای فروهر

پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک و

پيکار نيک

 

 

نوشته ي زير با انگيزه ي بازشناسي زرتشت و روشن نمودن کژداوريها و ناباوريهايست که از جمله در مقاله ي منتشره ي آقاي خنجي در "ايران-امروز" تحت عنوان "زرتشت و دين بهي ايراني (به بهانه ي برگزاري مراسم زاد روز زرتشت)" نگاشته و چاپ گرديده است.

کوشش من بر اين است تا با برشمردن برخي کژنمايي هاي آشکار در مقاله ي فوق، و نه ارزيابي برخي ابراز نظرهاي شخصي ايشان، به جنبش بازشناسي زرتشت و باورهاي او بطور فشرده بپردازم. با اميد به اينکه اين نوشته به نوبه ي خود برانگيزنده ي کنجکاوي فردي خوانندگان در بازيابي انديشه هاي تابناکي باشد که در زير خروارها تحريف و کژانديشي هاي سهوي و عمدي در سده هاي متمادي چهره و پيکرشان زنگار گرفته و به باد فراموشي سپرده شده اند.

 

*     *     *

شايد بزرگترين ايراد من به مقاله ي آقاي خنجي چگونگي برخورد ايشان با پديده ي زرتشت و آيين و زايش اوست. ايشان همه ي داده ها و محفوظات خود را در باره ي آيين زرتشت با گشاده دستي درکاسه اسلام ميريزد و آنگاه يک به يک، پس از طواف دادن آنها به معرفي و تعريف آنان ميپردازد. نويسنده آنچنان در افکار و انديشه هاي اسلامي خويش غرق است که مجال دگر انديشي و ژرف نگري بخود نميدهد.

ابتدا ظهور، سپس بعثت، آنگاه آخرت و پس از آن اصول دين و از پي آن اختيار و معاد و توحيد و آنگاه بار ديگر مجيب الدعوات و... ايشان جا به جا آيين زرتشت را آنقدر مي چلاند که ديگر چيزي بجز مذهب و شريعت اسلام گونه از آن باقي نميماند و خداي زرتشت را تا حد خدايان محمد و عيسا و موسا تنزل مي دهد.

 

بدون ترديد نوشته ي آقاي خنجي به نوعي برداشت قشر وسيعي از جامعه ي ايران در باره ي زرتشت را نمايان مي سازد. از اين زاويه حقيقتن بايد نوشته ي ايشان را ستود. اما پرسمان اصلي اينجاست که چرا زرتشت بايد با الفباي الکن اسلام تعريف شود؟ اشکال کار کجاست؟

گره گاه کژفهمي ها اينجاست که الفباي رابطه ي ما ايرانيان با خداي  خود که دست کم تا پيش از تهاجم اسلام به ايران در آن سرزمين عموميت داشته، انديشه نشده و به مقام سنجشگري عمومي فرا نروييده است. تفاوت بين الفباي دينهاي باستاني ما با ديگر مذاهب از زمين تا آسمان است. اين تفاوت بنيادين و شگفت انگيز است.

 

۱- دين و آيين زرتشت، همچون پيشينيانش در ايران باستان، پيوندش با خدا پيدايشي است. يعني چه؟ يعني اينکه ما ايرانيان هرگز خدا را موجودي خارج از خود گمان نکرده ايم. ما همواره براي جستجو و يافتن او نه به بيرون، بلکه به درون خود چنگ زده و به پيدايش او پرداخته ايم. خوب اين چه اهميتي دارد؟ تمامي کنه مطلب اينجاست که ما خود و خدا را دو موجود مجزا و بيگانه از هم نديده ايم؛ ما از او و او از ما بوده است. در جريان چنين ارتباط مستقيم و بي واسطه اي هيچ خدايي نمي تواند بر ما حکومت کند و ما نمي توانيم آلت دست و بازيچه ي او باشيم؛ چه او از ماست، با ماست و ما براي رستگاري خويش راهي جز به هم پيوستگي به اومان نيست. او به ما خشم نميگيرد و ما را وعده هاي انتقام جويانه و شکنجه هاي جنايتکارانه نمي دهد؛ و نه فقط اين بلکه پيوند ما با او نيازي به واسطه اي به اسم آخوند و دکان و بازارش ندارد. او به مترجم و مفسر و موجود تافته ي جدا بافته اي براي برقراري ارتباط با ما احتياجش نيست. و ما گناهکاراني نيستيم که به درگاهش مجبور باشيم هر روز چندين و چند بار استغفار کرده، طلب آمرزش نماييم. او درگاهي در بساط ندارد. و نه دلالاني که در برابرشان زانو زنيم وگاه و بيگاه به "گناهان" خود اعتراف نماييم. پيوند ما با او کند و کاو خويش است با سلاح انديشه ورزي و خردگرايي.

"من منش نيک را دريافته ام. پس کي اي راستي تو را خواهم ديد؟ کي راه خداي بس توانا را خواهم يافت؟ کي آواي دروني مزدايي را خواهم شنيد؟..." (سرود نخست، بند ۵).

 

۲- آيين زرتشت بر خلاف مذهبهاي ابراهيمي ديني مثبت گراست. اين آيين انسان را به مبارزه بر ضد دروغکاران و ستمکاران تشويق ميکند. زرتشت از نبرد سهمگين، دراز مدت و پر فراز و نشيب سخن ميگويد و اميد آن ميدهد که اين پيکار با همبستگي جهاني درست انديشان با يکديگر سرانجام به پيروزي  نيکي بر پليدي ختم خواهد يافت و انسان به آرامش همگاني دست خواهد يازيد. هسته ي اين مثبت گرايي ريشه درنيک سرشتي انسان دارد و نه آلودگي او به گناهان کبيره و ناتواني و عجز و شکست محتوم او. پس او را نيازي به ناجي غايب نيست. او به قهرماني که از آسمانها ظاهر ميشود و دخل همه را در مي آورد که ديگر تا آن موقع حتمن همگي مفسد في الارض شده اند، اعتقادي ندارد. او به انسان و گوهر و هستي او باور دارد و پيکار همگانيشان  نه به قهرماناني خارج از مردم و آسماني. انسان در کارزار خويش برضد نابخردي و دروغ کاري پيروز خواهد شد و شهرياري راستي را در جهان دامن گستر خواهد نمود، جايي که انسانها، حيوانات و گياهان و تمامي هستي  به همزيستي بيمانند رسيده، در آرامش بسر خواهند برد.

" اينک من سروش، آن آواي دروني تو را که از همه ي آواهاي شنيدني رساتر است، فراز مي خوانم تا به آرمان خود برسم و زندگاني درازي را بيابم و به شهرياري منش نيک در آمده، بر راه راست راستي گام بزنم و به جايگاهي برسم که خداي دانا مي باشد." ( سرود ششم، بند ۵)

 

۳- او از خشونت و جنگ و تصرف اقوام و سرزمينها و گسترش تحميلي آيين زرتشت بيزار است. سرآغاز و سرانديشه ي کارهاي او به نام نامي خرد، راستي و آواي سروش درون است. زرتشت يگانگي خداي خويش را از پيکار دروني خويش آغازيد و گفتار رستگارانه ي خود را از راه انديشه ورزي و سنجشگري و به چالش کشيدن تفکرات ديگران گسترش داد. او زماني که از راه گفتگو و گلاويزهاي فکري دراز مدت با گشتاسب شاه توران، او را به آيين خويش گرواند با اينکه ميتوانست از نفوذ معنوي خود در جهت دست و پا کردن امتيازات خاصي براي خودش سواستفاده کند، همچنان همان اشو اسپنتمان نخست باقي ماند و هرگز خود را آلوده به هوسهاي قدرت طلبان ننمود و به گسترش خشونت بار آيينش به اقوام و سرزمينهاي مجاور مبادرت نورزيد. او جسم و اموال و سرزمين انسانها را طلب نميکرد و نيز شهوت تصرف و پيروزي و رهبري نداشت. او را با گوهر انسانها سر و کارش بود و خرد و دانش و آواي سروش درونشان.

" ... بشود که بدستياري فرمانروايان خوب، آسيب و کشتار بند آيد و آرامش به خانه ها و آباديها در آيد و آزار ناپديد گردد. آن کس از همه والاتر است که راه کشتن را مي بندد، بشود که چنين کاري هر چه زودتر انجام گيرد." (سرود هفدهم، بند ۸)

 

۴- هم از اين رو بود که ادعاي معجزه ايش نبود و نه حتا پيغنبريش. او نوازنده اي چيره دست و انساني فرهيخته، فيلسوف و مسلط به علوم و دانش زمانه خويشش بود. او را خدا نازل نکرده بود، و زنجير رسولي هيچ موجود خارج از انسانيش بر قامت او تاب ايستادگي نداشت. او خود را پيام آور نيک سرشتي و خردورزي ميدانست و انسانها را بدهکار خويش نمي شناخت. پس نيازش به معجزه، ايجاد رعب و وحشت و بکارگيري ترفندهاي پيغنبرگونه براي نسق گيري از مردم  نبود. خداي او دانش بود و آفريده ي جان و خرد و نه رب النوع ديوانه سري که در عين آگاهي به ثانيه ثانيه ي زندگي مخلوقاتش باز هم آنان را مورد آزمايش قرار ميدهد، تا اينکه بالاخره در روز رستاخيز بخش عظيمي از ايشان را به سزاي گناهانشان برساند و دمار از روزگارشان در آورد.

" منم آن نيايشگر راستين که از راه راستي و با بهترين دانش و بينش خود، تو را در مي يابم و با اين انديشه در سر، مي خواهم رايزن و راهنمايي براي مردم آباد باشم. پس، اي خداي دانا، مي خواهم تو را ببينم و با تو همسخن بشوم." (سرود ششم، بند ۶)

 

۵- خداي او از راه تقيّد و تقليد فکري و تمکين به اوامري که با خرد انساني هر فرد سازگاري ندارند، به جان راه نمي يابد. او با سرودها و آهنگهاي دلنشين از پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک سخن گفت و مردم را دعوت به پيکار نيک نمود. اين کارزار هم فردي است و هم گروهي. او انسانها را فرا ميخواند تا پرسنده باشند و به خويشتن خويش نقب زنند تا با خداوند جان و خرد عجين شوند. او از آنان ميخواهد تا بر ضد دروغ کاران و ددمنشان ايستادگي کنند، انجمن زنند و به پيکاري جهاني براي بهزيستي همگاني دست يازنند:

"...چه کسي با آرامش افزاينده همگام است؟ چه کسي خود را از راه منش نيک سزاوار انجمن مغان، سازمان دوستي جهاني، ميداند؟" (سرود ۱۶ بند ۱۱)

 

۶- در هيچ کجاي سرودهاي پاک او هيچگونه تلاشي براي نوشتن دستورالعمل زندگي براي انسانها وجود ندارد. زيرا که او فرهيخته و آينده نگر بود و پويايي و پيچيدگي زندگي و دانش پيشرونده را ميفهميد. هدف اومچ گيري، کنترل و تعقيب انسانها تا ابدالدهر نبود. او براي انسان ارزش والايي قايل بود و خردمندانه هرگز بخود اجازه نميداد انسان را تحقير کرده برايش نسخه ي چگونه زيستن بنويسد. او بيش از ۷۰ سال زيست و به اندازه ي کافي امکانات مادي و زمان در اختيار داشت تا صدها و هزاران صفحه شريعت سياه کند و با انسانها همچون گوسفندان سرگرداني رفتار نمايد. اما او آگاهانه به همين هفده سرود پاک خويش (گاتها) بسنده کرد. دينداري او بازي قدرت او نبود. او به خدا و بنابراين به انسان يعني پرتو اهورايي عشق مي ورزيد و خود را برتر و جدا از ديگران نميديد.

 

۷- خداي زرتشت مرد نبود. به همين دليل است که حتا درجامعه ي مرد سالار آنروز زن در انديشه ي زرتشت صغير و ذليل نشد. و نه وسيله ي ارضائ شهوتهاي برتري جويي و جنسي مردان آن خدا. زن انسان بود؛ پس خدا به يکسان در جان وخرد او جاي داشت.

او "جايگاه ويژه اي" نداشت. او برده و کنيز مرد و فرزندان وي شمرده نميشد. بهنگام نيايش هم آوا با زرتشت و ديگر ياران به سرود خواني مي پرداخت و دوشادوش مرد در کارهاي روزمره ي زندگي شرکت ميجست. غير از اين نيز بايسته و شايسته ي انسان انديشه ورز و خردگرا نبود؛ روي سخن زرتشت انسان بود و نه مردان. انديشه ي او بسي والاتر از آن بود که بر مرکب جنسيت نشسته از آن رکاب گيرد. او دکاني نداشت ونه کالايي که اهداي آن بکارجذب سياهي لشکرش آيد.

 

۸- زرتشت از اولين قربانيان نامدار آخوندها و موبداني بود که به نام او سکه زدند و مضون پيام هاي پاک او را در زير خروارها دستورالعمل و چون وچراهاي روزافزون دفن گردانيدند. دم و دستگاه و جلال و جبروت و بساطي که به نام او به راه افتاد، سرانجامي جز ازهم پاشيدگي نداشت. دست و پا کردن مقوله هاي جهنم و بهشت و فرشته و ... بالهاي تنومند انديشه هاي او را در هم شکست و آيين او را تا سطح مذهبي شرعي، تقليدي و اجباري پايين آورد وآنها را بي مايه و ارزش ساخت.

 

۹- ديگر گرايي وانساندوستي که در تمامي دهليزهاي کوچک و بزرگ گاتها موج ميزند، از کار افتاد و خشکه مقدسي مد روز شد و کارو کاسبي آخوندها رونق فراوان يافت. سرانديشه ي " سازمان دوستي جهاني" جايش را به کشورگشايي هايي  گاه به بهانه يا انگيزه ي گسترش آيين زرتشت سپرد. و بدين سان آخرين بقاياي دين پيدايشي ايرانيان همچون نمادي فرهنگي  جايش را به مذهبي واگذار کرد که تا به امروز انسان ايراني را از خود بيگانه و تهي ساخته است.

 

۱۰- از همين جاست که آيين زرتشت، بر خلاف مذهبهاي ابراهيمي، براي تداوم بقا نيازش به بازگشت به نخستين انديشه هاي نيک زرتشت مي آيد تا آن انديشه هاي انساندوستانه همچون ققنوسي از پس و ميان چندين هزار سال آتش وخاکستر نابخردگرايي و از خود بيگانگي در آمده،  بال گشوده تا بندهاي تحجر فکري و تلقينهاي ضد انساني را از هم بگسلد.

شايستگي اين يکي بازگشت به چشمه ها ي اصلي خويش است و بايستگي آن ديگران گريز ازآن متون. هر چه آن مذهبها نيازشان براي زنده ماندن و حفظ آبرو در برابر جهانيان و انسان آزاده ي امروز  به روزآمد شدن از طريق توجيه و تحريف، متجدد ساختن، دستچين کردن، ناديده گرفتن و گاه بريدن برخي افاضات سخيف ضد بشري متون مقدس بجا مانده از پيغنبرانشان مي آيد، باورهاي انديشه انگيز و درون نگر ايراني را تنها ميتوان از راه يافتن و دريافتنشان بکار گرفت. باشد که ايراني به خردگرايي و انديشه ورزي فرهنگي خويش بازگردد.

 

(۱) تمامي سرود هاي استنادي از گاتها از کتاب پژوهشگر برجسته آقاي علي اکبر جعفري بنام " گاتها سرودهاي پاک زرتشت اسپنتمان" بازآورده شده است.

+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 17:54  توسط آشو سوشیانس  | 

نماز در آیین آشو زرتشت

نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . . 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 17:53  توسط آشو سوشیانس  | 

نام راستین آشوزرتشت

 نام راستین اشو زرتشت بنیانگذار یکتاپرستی ایرانیان

شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم  .

از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است  .

(بر روی ادامه ی گفتار کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 17:52  توسط آشو سوشیانس  | 

اندرزهای آشو زرتشت

برخی پند ها و آموزهای اشو زرتشت اسپنتمان :

خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد  ( زرتشت - اشتودگات – یسنای 43)

انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است . هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند . ( زرتشت – یسنای 30 )

بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست . نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی . نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست . ( زرتشت – یسنای  30  و 31 – بند 11 - 10 )

 وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است . ( زرتشت – یسنای 34 – بند 14 )

 هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 )

خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . ( زرتشت – یسنای 43 – بند 6 )  

کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . ( زرتشت – یسنای 45 – بند 5 )  

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است . ( زرتشت – یسنای 46 – بند 6 )

  انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )  

بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند . ( زرتشت – یسنای 51 – بند 15 )

 همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار . ( زرتشت - یسنای 53 – بند 3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/09/09ساعت 17:49  توسط آشو سوشیانس  |